|
صفحه 1 از 3
شهروند 1207 ـ پنجشنبه 11 دسامبر
معرفی کتاب "فراموشم مکن" نوشته ی عفت ماهباز با حضور نویسنده در تورنتو
زمستان سرد تورنتو هفته ی پیش از راه رسید. وقتی برف و باد و سرما از راه می رسد، همه ترجیح میدهند تا آنجا که میشود از خانه ها بیرون نیایند، ولی یکشنبه 30 نوامبر 2008، حدود صد تن از ایرانیان تورنتو به بنیاد پریا آمدند تا میزبان میهمانی باشند که از راه دور آمده بود تا از ما بخواهد فراموششان نکنیم.
عفت ماهباز، 25 ساله بود که در فروردین 1363 دستگیر شد و تا مرداد 1369 در اوین به سر برد. برادر او در سال 60 اعدام شده بود و همسرش علیرضا اسکندری (شاپور) جزو اعدامی های تابستان 67 بود. او در میان آخرین زنان زندانی سیاسی بود که از زندان بیرون آمد، آن هم با یک مرخصی ده روزه.
دو سال و نیم بعد در سال 1993 از ایران خارج شد. به آلمان رفت. در دانشگاه دورتموند در رشته فمینیسم (مطالعات زنان) درس خواند. از آن زمان به عنوان روزنامه نگار آزاد در رشته زنان فعالیت کرده است. سه سال پیش در انگلستان ساکن شد و اکنون آنجا درس میخواند و کار میکند.
سال 2005 اولین کتابش با عنوان "زنان ایران؛ چراغی در دست، چراغی در راه" توسط نشر باران منتشر شد.

ماهباز در این کتاب با 21 تن از زنان فعال در جنبش زنان ـ نویسنده، استاد دانشگاه، روزنامه نگار، حقوقدان، هنرمند، شاعر ـ به گفت وگو نشسته و بحث محوری را چگونگی شکل گیری و روند جنبش زنان در ایران و مشکلات فراروی آن انتخاب کرده است. ژانت آفاری، شهره آغداشلو، نوشین احمدی خراسانی، پروانه اسکندری (فروهر)، شهلا اعزازی، مهشید امیرشاهی، گلناز امین، منیره برادران، سیمین بهبهانی، شهرنوش پارسی پور، نیره توحیدی، نیره توکلی، شهلا شرکت، شیرین عبادی، فردوس(فاطمه تاجدینی)، مهرانگیز کار، جمیله کدیور، شهلا لاهیجی، شهرزاد مجاب، شهین نوایی ، حمیلا نیسگیللی، افرادی هستند که ماهباز با آنان به گفت وگو پرداخته است.
اکنون دومین کتاب عفت ماهباز که خاطرات زندان او را در بر دارد با عنوان "فراموشم مکن" توسط نشر باران منتشر شده است. عفت ماهباز 14 سال پس از آزادی از زندان اقدام به نوشتن خاطراتش کرده است. در گفت وگویی که با او در دفتر شهروند داشتم به پرسش من درباره ی چرایی این فاصله پاسخ داد.
اما اول به جلسه ی معرفی کتاب او در تورنتو بپردازیم.
رزا روزبهان که با همکاری همسرش زحمت برگزاری جلسه را کشیده بود، گرداننده برنامه بود. او از دکتر عزت مصلی نژاد کارشناس ارشد مرکز کانادایی حمایت از قربانیان شکنجه دعوت به سخنرانی کرد.
دکتر مصلی نژاد که هم به واسطه ی کارش با مقوله ی شکنجه و قربانیانش آشناست و هم خود زندانی شده و شکنجه دیده ی دوران رژیم پهلوی است، در سخنان کوتاهی با اشاره به قتل عام سال 1994 در روآندا که طی آن هشتصد هزار تن کشته شدند، گفت: سال 1996، دو سال پس از نسل کشی به روآندا رفتم و به خاطر وجود نسل کشی و تجاوز به هزاران زن و بچه، تصورم این بود که با جامعه ای خشن روبرو می شوم ولی در کمال تعجب دیدم در جامعه خشونت نیست. هر جا رفتم مردم حرف از بازسازی و آشتی ملی و عدالت میزدند؛ تنها خواست هایی که داشتند این سه بود.
او با ذکر بازدید از صحنه های فجیع همچون گورهای دسته جمعی و جمجمه های تلنبار شده در آن جا گفت: من در مشاهداتم به این نتیجه رسیدم که هیچ جامعه ای از فاجعه و بحران مصون نیست. بدترین چیز آن است که عاطفه در جامعه ای از بین برود.
او همچنین از تجربه ی سفر به نیجریه در همین رابطه گفت و به فرهنگ شکنجه اشاره کرد و افزود: چه کسی بهتر از کسی که خودش شکنجه دیده میتواند علیه شکنجه حرف بزند.
دکتر مصلی نژاد گفت: از کشتار 67، 20 سال گذشته و هنوز که هنوز است در سازمان ملل قطعنامه ای نداریم که این فاجعه را به رسمیت بشناسد و کتاب ماهباز یکی از این اسناد است.
او افزود: مردم میخواهند بدانند چه کسانی دستور شکنجه دادند، چه کسانی دستور اعدام دادند. به نظر من هر چه کتاب در این زمینه نوشته شود کم است و باید بیشتر نوشته شود و از دیدگ اه های مختلف هم نوشته شود. آنگاه با این کتاب ها می توانیم کمی به حقیقت نزدیک شویم و ببینیم بر ما چه گذشت.
دکتر مصلی نژاد سپس با اشاره به اینکه کتاب عفت ماهباز هنوز به تورنتو نرسیده و خوانده نشده، ولی بخش هایی از آن را در اینترنت یافته، به دو فراز از این کتاب اشاره کرد آنجا که ماهباز می گوید، ما را در زندان "دیگری" می دانستند که اشاره به اختلاف دیدگاه های سازمانی افراد درون زندان داشت.
سخنران با نقل قولی از گاندی که می گوید"بی اخلاقی مطلق باید با اخلاق مطلق پاسخ داده شود"، این پرسش را مطرح کرد که آیا ما باید با اختلاف دیدهایمان باهم بنشینیم و این فجایع را به بحث بگذاریم و یا باید به روی هم نگاه هم نکنیم؟ و افزود، بهترین کتاب، کتابی ست که بیشترین پرسش ها را برانگیزد.
او یکی دیگر از نکات مثبت کتاب را پرداختن نویسنده به ضعف های خود برشمرد و گفت: عریان کردن روح خیلی مهم است. در این کتاب نویسنده از نظر روحی خودش را عریان کرده است.
دکتر مصلی نژاد با اشاره به لحظاتی از شکنجه ی خودش در زندان تاکید کرد که باید توجه داشته باشیم که شکنجه گران، امثال حاج داود رحمانی، حسینی، لاجوردی و ... از بین خودمان به وجود آمدند.
سخنران در پایان خطاب به عفت ماهباز که در ردیف اول نشسته بود گفت: من به خانم ماهباز آفرین می گویم. تو با بودنت و زنده ماندنت تودهنی بزرگی به نظام زدی و بعد داستان زندگی خودت را نوشتی و آگاهی بخشیدی. خانم ماهباز فراموش نمی کنیم. فراموشت نمی کنیم.
پس از این سخنان، اکبر قیدرپور هنرمند نوازنده با سنتور قطعاتی نواخت و رزا روزبهان به کوتاهی از فاجعه ی اعدام های جمعی سال 67 گفت و عفت ماهباز را به روی صحنه دعوت کرد.
خانم ماهباز بخش هایی از کتاب را روخوانی و اجرا کرد. از آخرین نامه ها و دیدار با همسرش در زندان گفت. از روزی پنج وعده شلاق خوردن به ازای نخواندن پنج وعده نماز. از تب و هذیانی که پس از اعتصاب غذا و شکنجه به سراغش آمده بود؛ هذیانی توام با آرزوهای ساده و کوچک، رویای رفتن به کوه زادگاهش لیلاکوه و راندن در رودخانه چمخاله. او به زیبایی احساسات آن روزش را بیان می کرد و همه را تحت تاثیر قرار داده بود.
در وقت بین دو نیمه برنامه، عده ای به دور عفت ماهباز جمع شدند؛ در آغوش کشیدن ها، مرا به یاد داری؟ هم بندی ها یکدیگر را هزاران کیلومتر دورتر از اوین در شبی توفانی در تورنتو یافته بودند... "من هم بند شاپور همسرت بودم"... زنده شدن خاطرات تلخ ...
<< < قبلی 1 2 3 بعدي > >>
|