بهائیان: دادخواهی نه شرم خواهی چاپ پست الكترونيكي
مجید نفیسی   
پنجشنبه, 22 اسفند 1387

 

4ـ محک آزادگی یک ایرانی:

 

من ستم کشیدگی بهائیان را نه از طریق کتاب بلکه در جریان زندگی روزمره شناختم. آنها چه در زمان شاه (بویژه در دهه ی سی که با آگاهی شاه و تحت تاثیر وعظ های تحریک کننده ی محمدتقی فلسفی به اماکن مقدس بهائیان حمله می شود) و چه در زمان حکومت اسلامی (که طی سی سال حاکمیتش حداقل 200 ایرانی را به دلیل بهائی بودن اعدام کرده اند) از کوچکترین حقوق یک شهروند برخوردار نبوده و نیستند و به همین خاطر همان طور که در سال 2004 در مقاله ی "شیرین عبادی و مسئله آزادی وجدان" نوشته ام، دفاع از آنها باید محک جدی بودن یک روشنفکر ایرانی نسبت به رعایت حقوق بشر شمرده شود: "در این نظام جایی برای بهائیان، هندوان، بودائیان، بی خدایان و مانند آن وجود ندارد، زیرا اصل 13 (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران) می گوید که ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند." از میان این گروه ها که قانوناً نمی توانند از مزایای یک آزادی وجدان برخوردار باشند بویژه موقعیت بهائیان از همه دردناک تر است. روحانیت شیعه ی ایرانی از بدو پیدایش این دین از زمان محمد شاه قاجار تاکنون همیشه آنها را در تضاد آشکار با خود دیده زیرا ملایان چنین تصور می کنند که باب با ظهور خود آنها را از مهدی موعودی که قرار است برخیزد و جهان را از عدل پر کند محروم کرده و "علت وجودی" تشیع را از آن گرفته است. در دهه ی آخر رژیم شاه، شایعه ی همکاری بهائیان با رژیم که از جانب گروه های متعصب معروف به "ضد بهائیت" پراکنده شده بود بر نفرت بیمارگونه ی عمومی نسبت به بهائیان افزود، چنانچه حتی پس از انقلاب هنگامی که سرکوب بزرگ در سال 1360 از سوی جمهوری اسلامی آغاز شد روشنفکران انقلابی که خود آماج این حملات قرار گرفته بودند به اکراه و با تأخیر بسیار به دفاع از بهائیان که مانند آنها به زندان، شکنجه و تیرباران محکوم شده بودند، پرداختند. به همین دلیل است که من یکی از مهمترین مشخصه های دموکرات بودن یک ایرانی را در این می دانم که از آزادی مذهبی بهائیان دفاع کند و با بهانه های گوناگون از قبیل این که "بهائیت یک حزب وابسته است نه یک دین" از حمایت آنها طفره نرود. (2)

 

5 ـ محک آزادگی یک بهائی:

 

پس از چاپ مقاله ی "شیرین عبادی و مسئله ی آزادی وجدان" که سطور بالا را از آن نقل کردم از من پرسیده شد که اگر محک دموکرات بودن یک ایرانی روشنفکر درجه ی همدردی او با بهائیان است پس محک آزادگی یک بهائی ایرانی در چیست؟ به باور من یک ایرانی بهائی دموکرات باید نه فقط از آزادی وجدان همه ی گروه های دگراندیش ایرانی دفاع کند، بلکه در درجه ی نخست لازم است که این آزادی دینی را برای پیروان اقلیت "ازلی" که امروز خود را "بیانی" می نامند، قائل باشد تا بتواند شایسته ی لقب آزاده و دموکرات گردد. برای روشن تر شدن موضوع خاطره ای را نقل می کنم که مربوط به سال 1987 در لس آنجلس است. یک شب در مجلسی شعر "رفتم گلت بچینم" را خواندم. در میان حاضران یک زوج بهائی نیز دیده می شدند. در آن زمان من به جای کلمه ی بهائی در شعر خود کلمه ی "بابی" را گذاشته بودم خانم بهائی پس از پایان خواندن شعر از من سئوال کرد" چرا نوشته ای بابی؟ امروزه که دیگر بابی وجود ندارد و همه بهائی شده اند" این پرسش او نه تنها دیدگاه فرقه گرایانه و انحصارجویانه ی برخی از بهائیان را نسبت به اقلیت بابی "ازلی" نشان می داد بلکه همچنین دیدگاه فرقه گرایانه ی بسیاری از چپ گرایان ایرانی را که من نیز هنوز در آن زمان دچار آن بودم آشکار می کند. در اینجا لازم است که نیم نگاهی به تاریخ پیدایش جنبش باب و شکاف در آن، بیندازیم.

 

6 ـ ازلی ها و بهائی ها:

 

علی محمد شیرازی در 24 سالگی خود را "باب" به مهدی موعود و سپس خود مهدی خواند. او مدتی کوتاه پیش از تیربارانش در تبریز در سال 1850 یکی از پیروان خود نوجوانی چهارده ساله به نام میرزا یحیی نوری را جانشین خود کرد و به او لقب صبح ازل داد. پس از صدارت امیرکبیر قلع و قمع بابیان شدت یافت و بسیاری از آنها مجبور به ترک وطن شدند. میرزا حسین علی ملقب به بهاءالله نابرادری صبح ازل که سیزده سال از او بزرگتر بود در سال 1863 وقتی که هر دو همراه با برخی از بابیان دیگر در شهر ادرنه در کشور عثمانی بسر می بردند، خود را "من یظهرالله" (یعنی همان موعودی که باب آمدنش را نوید داده بود) خواند و بابیان را به دین خود فراخواند. صبح ازل ادعای برادرش را نپذیرفت و دودستگی میان دو برادر به دشمنی و خونریزی میان بابیان انجامید چنانکه دولت عثمانی مجبور شد که برای آرام کردنشان "صبح ازل" را به قبرس و بهاءالله را به فلسطین تبعید کند. ادوارد براون(1926-1862) پژوهشگر انگلیسی که خود از هر دو برادر دیدار کرده از این درگیری خونین که یادآور جنگ سنی و شیعه در اسلام یا تروتسکی و استالین در بلشوویزم است، خبر می دهد. (3) پیروان بها رسالت خود را جهانی اعلام کردند و به سرعت رو به رشد گذاشتند حال اینکه پیروان برادر کوچکتر اکثراً به داخل ایران کوچیدند و همت خود را صرف تغییر نظام سیاسی کشور و تضعیف استبداد قاجاری کردند. دو تن از دامادهای صبح ازل یعنی میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی از پیشوایان جنبش مشروطیت بودند و جان خود را در این راه در تبریز از دست دادند. جانشین صبح ازل به نام یحیی دولت آبادی نیز در دوران استبداد صغیر همراه با علی اکبر خان دهخدا در استانبول روزنامه ی آزادیخواهانه ی "سروش" را منتشر می کرد. امروز "ازلی ها" که همچنین خود را "بیانی" یعنی پیروان کتاب بیان اثر باب می نامند، اقلیتی کوچک در ایران هستند که به دلیل تقیه در اختفاء بسر می برند، ولی پیروان بها که مرکزشان در حیفا است محبوبیتی جهانی یافته شمارششان به چند میلیون می رسد.