|
صفحه 1 از 3
شهروند 1236 پنجشنبه 2 جولای 2009
موج شورش و تظاهرات خیابانی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سرتاسر ایران را در خود فرو برده است. میلیونها شهروند ایرانی برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش جهانیان در تهران و شهرستانها راهپیمائی کردند. شواهد و قرائن نشان می دهد که این اعتراضات تداوم یافته و چشم انداز آرامش در وضعیت سیاسی کشور نیز دیده نمی شود. در رابطه با شرکت در انتخابات و هم چنین حمایت از کاندیدهای اصلاح طلب از مدتها پیش بحثهای داغی ما بین فعالان آذربایجانی در جریان بود. اما با آغاز اعتراضات سراسری موضعگیری درباره ی حمایت و پیوستن جنبش ملی به تحرکات سراسری بحثها و تبادل نظرها را بیشتر به این امر متوجه ساخت. دو بینش، هم در رابطه با انتخابات اخیر و هم در رابطه با حمایت از جنبش سراسری کنونی، قابل تشخیص در متن بحثها بوده و هست. این دو به طور کلی عبارتند از: 1ـ تحریم انتخابات و عدم حمایت از تظاهرات سراسری؛ 2ـ شرکت در انتخابات و پیوستن به تحرکات سرتاسری. ترکیبی از این دو نظر نیز وجود دارد که در درون این بحث جای می گیرد.
در همین رابطه و برای روشن شدن صورت مسئله قصد دارم در این نوشته به دلایل و چراهای درستی شرکت در انت خابات اخیر و ضرورت حمایت آذربایجان از اعتراضات سراسری و پیوستن به آن بپردازم. سئوالاتی که لازم به پاسخگوئی می بینم به شرح زیر است: آیا خواستها و اهداف اصلی تحرکات سراسری در جهت و همسو با خواستهای جنبش ملی آذربایجان است؟ آیا آذربایجان می تواند با حمایت و پیوستن به این اعتراضات از نتایج آن بهره مند شود؟ کدام شرایط ویژه پیوستن به موج سراسری را موجه میسازد؟ برای پاسخگوئی به سئوالات ذکر شده بررسی اجمالی وضعیت سیاسی ایران ضروری است.
وضعیت جمهوری اسلامی
اعتراضات خیابانی زمانی آغاز شد که مردم ایران از دستبرد به صندوقهای رأی آگاهی یافته در نتیجه میلیونها نفر با خواست ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک به خیابانها ریختند. جمهوری اسلامی با تقلب در نتایج انتخابات و برخلاف قانون اساسی خود به میلیونها رأی دهنده بی اعتنائی و دهن کجی کرد. مردم نیز برای دفاع از رأی به سرقت رفته ی خود اعتراضات و تظاهرات خیابانی را سازمان دادند. شعار "موسوی رأی مرا پس بگیر" نمایانگر خواست مردم بود.
سیر حوادث نشان داد که سرقت رأی و در پی آن تظاهرات و اعتراضات خشونت بار مشکلات جدّی و حیاتی برای رژیم به وجود آورده است. این امر قبل از هر چیز گسترش شکاف ما بین جناحهای درونی رژیم بود، به طوری که حتی سردمداران جناح حاکم و سران نظامی آن (خصوصاً در رابطه با نحوه ی برخورد با تظاهرات) مواضع متفاوتی از خود به نمایش گذاشتند. دو دستگی و شکاف در میان بالائی ها حتی به لانه ی آیت الله های قم، یعنی پایگاه معنوی رژیم، نیز رسوخ کرده و تعدادی از آنها به حمایت از خواسته های مردم و تعدادی دیگر در حمایت از جناح حاکم چپ و راست اعلامیه صادر کردند.
گذشته از ایجاد دودستگی درونی دستگاه حاکم، عملکرد حکومت شکاف عمیقی نیز مابین اکثریت قاطع مردم ایران و کل نظام جمهوری اسلامی به وجود آورد. در واقع می توان گفت تحرکات اخیر به مشروعیت سیاسی رژیم به طور جدی خدشه وارد ساخته است. فاصله گیری مردم از رژیم با برخورد وحشیانه ی نیروهای امنیتی در مقابله با اعتراضات آرام و مدنی معترضان و دستگیریهای بی حساب و کتاب هر روز بیشتر و عمیق تر می شود. افزایش خشونت حتی منجر به زیر سئوال رفتن نقش شورای نگهبان و مهمتر از آن ولی فقیه یعنی این مهمترین ارکان و ستون وحدت حکومتیان شده است. این امر بعد از سخنرانی آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه و طرفداری آشکار وی از احمدی نژاد و نتایج انتخابات قلابی به خوبی نمایان شد. اخطار او به مردم اعتراض کننده شک و شبهه های موجود در مورد گرداننده ی اصلی و پشت پرده ی مهندسی انتخابات را نزد افکار عمومی از بین برد.
برخوردهای خشن و دستگیریهای گسترده همچنین باعث اختلالات جدی در روابط جمهوری اسلامی با کشورهای خارجی نیز شده است، به طوری که رژیم بیشتر از پیش در سطح بین المللی به انزوا کشیده می شود. مقابله ی غیر انسانی با اعتراضات مدنی مردم تمامی زحمات و تلاشهای سالهای اخیر جمهوری اسلامی برای نشان دادن خود به عنوان یک رژیم ملایم و دموکراتیک به جهانیان را نقش بر آب کرد. جمهوری اسلامی با عملکرد خود تمام رشته هائی را که با هدف کسب مشروعیت بین المللی و خروج از ایزولاسیون که با صرف میلیونها دلار در سالهای اخیر بافته بود در عرض چند روز به پنبه تبدیل کرد. این امر دقت و تمرکز افکار عمومی جهانی و رسانه های آن را به آنچه در ایران گذشته و می گذرد بیشتر کرده و حرکتهای خودسرانه، غیر متعارف و لجام گسیخته را محدودتر و محتاطانه تر ساخته است. حال با ذکر اجمالی وضعیت سیاسی کشور و موقعیت ویژه ی جمهوری اسلامی به نظرات مورد بحث و مطرح در درون جنبش ملی آذربایجان می پردازم.
فعالان جنبش ملی
دوستان و فعالانی که سیاست تحریم انتخابات و عدم حمایت از کاندیداهای اصلاح طلبان را تبلیغ میکردند دلایل خود را بر این اساس قرار داده بودند که انتخابات جاری انتصابی بوده و نمایانگر یک انتخابات دموکراتیک نیست، لذا نتیجه ی آن نیز از پیش تعیین شده است. آنان همچنین اضافه می کردند که در واقعیت امر مسئله ی انتخابات جنگ درونی و تضاد جناحهای داخلی رژیم بوده و در صورت پیروزی هرکدام از کاندیداها چیزی عاید ملت آذربایجان نخواهد شد. تبلیغ تحریم انتخابات و عدم حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب بعد از افشای دستبرد به صندوقهای رأی توسط رژیم و به دنبال آن آغاز تظاهرات گسترده ی خیابانی کم کم تبدیل به تبلیغ عدم شرکت و حمایت از تحرکات و اعتراضات سرتاسری شد.
اما سیر حوادث نشان داد که توده های میلیونی ترکان با شرکت فعالانه خود در انتخابات اخیر، و حمایت قاطع از میرحسین موسوی، بسیار هوشیارانه تر از آن بخش حرکت ملی عمل کرده اند که معتقد به بایکوت و نظاره گری در انتخابات و عدم حمایت از اصلاح طلبان بودند. این امر شامل حمایت بخشی از مردم آذربایجان از تحرکات سراسری در چند روز اول شروع اعتراضات خیابانی در تهران و سایر شهرستانها نیز می شد. صرف نظر از اینکه انتقادات این دوستان از موضعی بسیار دلسوزانه بوده، ولی این واقعیت را نمی توان از نظر دور داشت که اولین و مهمترین دستاورد انتخابات اخیر شکست آن طرح و آن نیروئی بود که میخواست آذربایجان را به عنوان یک آکتور اساسی از صحنه ی سیاسی ایران خارج کند. انتشار فیلم توهین خاتمی به آذربایجانیها، آن هم درست در آستانه انتخابات، نشان داد که هدف دستگاههای امنیتی رژیم در کل تضعیف اصلاح طلبان و خصوصاً میرحسین موسوی در مهمترین و محکمترین پایگاه حمایتی وی یعنی آذربایجان بوده است. تهاجم فوق هم چنین تلاشی بود برای منفعل کردن و ایجاد فاصله مابین آذربایجان و جنبش آزادیخواهی سرتاسری ایران.
<< < قبلی 1 2 3 بعدي > >>
|