سخنی در پاسخ مقاله ی "سخنی با دکتر رضا براهنی چاپ پست الكترونيكي
رضا براهنی   
پنجشنبه, 29 بهمن 1388

 

 کسی است که تصور کند زبان مادری او چنان رجحانی بر زبان مادری هم وطن دیگرش دارد که اگر او هم از زبان مادری خود سخن گفت، به او لقب "تجزیه طلب" بدهد و یا از او بخواهد که حقوق میلیونها هموطن دیگر را زیر پا بگذارد، حتی اگر او به دلیل ستمی که بر او رفته از زبان مادری دیگری استفاده کرده باشد، و در آن به قول شما سمت استادی پیدا کرده باشد. تجزیه طلب کسی است که با مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر مخالفت می کند به نام دفاع از حق برتری یک زبان بر سایر زبانها در کشوری واحد، در حالی که می داند که محروم کردن آدمها از استفاده ی کامل از زبان، بدترین تجاوز به حق مادر بر فرزند است؛ نادیده گرفتن اصلی ترین حق رابطه انسانهاست: یعنی حق مادر بر فرزند، حق اُمیت مادر، که در مورد میلیونها ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن در کشور ما درست در برابر چشم همه اتفاق می افتد، و وقتی کسی از آن سخنی به میان می آورد از او خواسته می شود که علیه تجزیه طلبی قیام کند، اما هرگز از یک روحانی خوشنام در کشور خود نمی خواهد که در محفل خصوصی روحتظاهرات دانشجویان بلوچی در دانشگاه تهران به مناسبت روز جهانی زبان مادری در سال 1386 آنان نیز برای بلوچ زبانان خواستار تحصیل به زبان مادری هستندانی خود از خندیدن به ریش ترک و رشتی اجتناب کند و یا یک بار از او سئوال نمی کند که چرا در جهان به عنوان مدافع حقوق بشر شهرت پیدا می کند، اما در دوران ریاست جمهوری اش از حقوق بشر همه ی مردم ایران دفاع نمی کند، و چرا کسی در کشوری به آن بزرگی و به آن تنوع، زبان کمی بیش از ثلث جمعیت کل آن بر زبان مادری دو ثلث دیگر رجحان داده می شود، و آیا خود همین رفتار راه را به روی تجزیه ی یک کشور نمی گشاید؟ تجزیه طلب کسی است که با دیکتاتوری راه جدایی مردمان کشور را فراهم می کند، نه من، که به صراحت می گویم علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد، و می گویم از من گذشته، از مَنهایی مثل من هم گذشته، فکری به آینده ی کشور بکنید، و تعجب می کنم که عده ای در کشور چندزبانه ای مثل کانادا زندگی کنند و ده ها مجله به زبان فارسی داشته باشند و شبانه روز در جلسات مختلف از هر چیزی دفاع و به هر چیزی حمله کنند، اما وحشتشان از این باشد که مبادا در شهری مثل تبریز تابلوی مغازه ای به زبان مادری آن مردم باشد و میلیونها آذربایجانی و کرد و ترکمن و بلوچ حق یادگیری زبان مادری خود را در مدارس و دانشگاه ها نداشته باشند. و آخر مگر این کشور با این همه زور که به مردم آن گفته می شود، تجزیه ی بالقوه نیست؟ من می گویم نگذارید آن بالقوه به بالفعل تبدیل شود. نه تقصیر من است نه تقصیر شما که ایران از نظر زبانی کشوری است تجزیه شده، اما نه از نظر حدود و ثغور. بر شماست که تجزیه ی زبانی را از بین ببرید، و معنای آن بریدن زبان مادری خلایق میلیونی نیست، آفریدن تمهیداتی است برای جبران مافات، جبران خسران های چندین قرنی، بویژه خسران حاضر، که در آن یادگیری زبان مادری به معنای حفظ سلامت روانی جماعات انبوهی از مردمان کشور ماست، به دلیل اینکه شقاق روانی حاکم بر جامعه را تنها با درک علوم جدید می توان حل کرد. مردم را به دلیل عدم درک مسائل قومی و زبانی گرفتار مسائل روانی و هزار عقده کرده اید و زبان مادری خود را بر زبان های مادری دیگران در کشور خود ترجیح می دهید و یک بار حتی به ذهنتان نمی رسد که با گفتن فارسی برای همه، در واقع به حق مادری خود نیز خیانت می کنید، چرا که اگر یک ترک، کرد، ترکمن و بلوچ و عرب شما را به دنیا می آورد، مزه ی خیانت به مادر را شما هم می چشیدید، مخصوصاً اگر یک قوز بالاقوز تاریخی را هم متحمل می شدید که یکی از یک زبان دیگر شما را نصیحت کند که آقا جلو تجزیه طلبی را بگیرید! آخر همین حرف شما مشوق تجزیه طلبی نیست؟ چه چیز شما را تشویق می کند که این همه در مورد زبانتان کاسه ی داغ تر از آش باشید؟ آیا شرم ندارید که پنجاه کتاب زبان مادری شما به قلم من باشد، و شما به من تکلیف کنید که مبادا کتابی به زبان مادری خود من باشد، آن هم موقعی که شما خود نه تنها تاجی به سر زبان مادری خود نزده اید، سهل است کفش کهنه ای هم در بسیاری مقولات جلو پای آبله ی این همه صاحبان زبان های بومی اقوام تحت ستم ایران جفت نکرده اید؟ این همه زبان درازی که از سراپایش تعصب زبانه می کشد، از کدام خرمن نژادپرستی سرچشمه می گیرد؟ اولاً شما چه گلی بر سر زبان خود زده اید که گل هایی را که احتمالاً و در کمال خضوع قلم من بر سرتان زده، خار چشم زبان مادری من می کنید؟ در کجای جهان دیده اید که قومی بر یک زبان قرنها زاده باشد، و زبان رسمی اش ناگهان زبان یک قوم دیگر بوده باشد؟ زبان رسمی کردستان کردی است. زبان رسمی آذربایجان ترکی است. برگردید تاریخ را بخوانید. شاه اسماعیل صفوی به زبان مادری خود شعر می گفت، اما با ترکان عثمانی می جنگید. فارسی زبان رسمی فارسی زبانان است نه زبان رسمی سراسر ایران. فارسی زبان مشترک تحصیلی بوده، از زمانی که تحصیل به صورت جدید معرفی شده. باید صاحبان زبان های بزرگ در ایران، یعنی صاحبان میلیونی زبان های ترکی، کردی و غیره تدریس می شدند، در خود آن محل به عنوان زبان رسمی شناخته می شدند و فارسی را هم، موقعی زبان مشترک یا رسمی انتخاب می کردند که حق بیان و تحصیل مکتوب زبان خود را پیدا می کردند. هر کسی که فارسی را زبان رسمی ایران بشناسد، طبق اعلامیه ی جهانی حقوق بشر محکوم است. فارسی زبان رسمی فارسی زبان های ایران است. من شخصاً برای این زبان و ادبیات آن احترام فراوان قائل بوده ام. به استثنای یک رساله ی دکتری و چند کتاب به زبان انگلیسی، همه ی آثارم به این زبان است. وقتی که در چند نوبت روس ها به آذربایجان لشگر کشیدند، یک سرباز غیر آذربایجانی در منطقه نبود. عباس میرزای دلیر ـ یک ترک ـ از خاک ایران دفاع کرد. سلطان محمود خودش ترک بوده، که هند را برای شما تسخیر کرد. نادرشاهش از اقوام افشار بوده که قومی است ترک که باز هند را برای شما تسخیر کرده، و آقامحمدخان به رغم ظالم بودنش آن همه خارجی را از ایران بیرون رانده، حتی مرزهای ایران را گسترش داده، هرچند حماقت فتحعلیشاه ترک هم کشوری را به باد داده. ترکان آذربایجان از کشور خود در زمان صفویه در برابر ترکان عثمانی دفاع کردند. در همین سالهای اخیر ـ این که دیگر حافظه ی معاصر است و فراموشی ناپذیر ـ سنگرهای جنگ ایران و عراق مالامال از جنازه های جوانان آذربایجانی بوده. من و تو به آنها شیوه ی جانبازی آموخته بودیم؟ چرا فرزندان آنان حق یادگیری زبان رسمی مادری خود را نداشته باشند؟ گورستان های ایران، بویژه گورستان های آذربایجان مدفن مقدس جوانانی است که در شهرهای خوزستان کشته شدند. بمب های صدام دیوانه بر سر مردم تبریز در همان روزهای اول جنگ ریخته شد. چرا کودکان آنان حق درس خواندن به زبان مادری خود را نداشته باشند؟ دفاع از کشور را شما گمان می کنید به زبان شیرین فارسی به آنها یاد داده بودند، یا به همان زبان ترکی، که شما آن را ـ اگر خدای نکرده ترکان ایران به صورت مکتوب هم یاد گرفتند و به کار بردند ـ عامل تجزیه ی کشور می دانید؟