|
|
|
سخنی در پاسخ مقاله ی "سخنی با دکتر رضا براهنی |
|
|
|
رضا براهنی
|
|
پنجشنبه, 29 بهمن 1388 |
|
صفحه 4 از 5
مگر فرزندان شما حاضرند به زبان مادری آنان درس بخوانند که شما می خواهید فرزندان آنان زبان فارسی یاد بگیرند، اما فراموش کنند که زبان مادری هم داشته اند. شما تجزیه طلب هستید یا من که از حق رابطه ی مادر با بچه در سراسر ایران دفاع می کنم، و بخش اعظم آن حق این است که بچه به زبان مادر خود با جهان پیرامون خود رابطه برقرار کند. اهانت نژادپرستانه ای مثل "ترک خر" را صد سال پیش یک وزیر ساخت، به دلیل این که ترکان نمی توانستند زبان فارسی ِ مادری فارسها را به زیبایی خود آنان تکلم کنند، آن هم درست در زمانی که مشروطه خواهان آذربایجان ترک، علیه شاهان ترک قیام کرده بودند و نهایتاً هم گردن آنان گذاشتند که فرمان مشروطیت را صادر کنند. تجزیه طلبی این است؟ و ستارخان را در کجا کشتند؟ در تهران. و ستارخان چه کرده بود؟ پرچم روس را در تبریز به دست خود پایین کشیده بود. سئوال این است: چرا تقلب در محبت مادری را قانون می پندارید؟ چرا مادر را با بریدن زبان بچه اش به خاک سیاه می نشانید؟ مگر شما از دموکراسی دفاع نمی کنید؟ زبان رسمی قشون گاهی قرنها در ایران ترکی بوده، زبان دربار هم. کی شاهان ترک، زبان فارسی زبانان را بریدند؟ مدام مشوق زبان فارسی بوده اند. هرچند در ابتدا محمود غزنوی قدر فردوسی را ندانست، و هدیه ی کلانش به فردوسی وقتی رسید که فردوسی وداع جهان می گفت، اما صله های کلان محمود نبود مکتب خراسانی آن نظامی را که در شعر پی نهاد، نقش بر آب می شد. تاریخ ایران همیشه تاریخی مرکب بوده، و گاهی امور، مسیر پرتناقضی را پیموده. بزرگ ترین دشمن ایران در شاهنامه ی فردوسی توران است، یعنی سرزمین ترکان. در هزاره ی فردوسی، تقریباً هزار سال بود که ترکان بر ایران سلطنت کرده بودند. اگر شاهان ترک فارسی را قدغن می کردند، شما ادبیات فارسی نداشتید. به این دلیل قدغن نکردند که انساندوست بودند. هرگز. فارسی و عربی در طول آن هزاره، دو زبان تحصیلی و تربیتی برگزیدگان بود. و تعداد آن برگزیدگان هم ـ در حوزه ی تعلیم و تعلم ، از یک در هزار و شاید هزاران هم کمتر بود. اما وقتی که تعلیم و تعلم نخستین بار از دروازه ی انقلاب مشروطیت، به صورت جدی و جدیدش وارد کشور شد، تربیت و رشدیه ـ همانطور که در تاریخ جدید ایران آمده، مدارس دوزبانه را پیشنهاد کردند و خود به آن پیشنهاد عمل کردند. انقلاب مشروطیت بود که مسئله تعدد زبانها در ایران را به رخ کشید. به همان صورت که در دوران رنسانس، یا نوزایی فرهنگ و تمدن غربی، به تدریج لاتین و یونانی که عرصه ی تحصیل خصوصی بودند، نهایتاً جای خود را به زبان های ملی سپردند، و به عنوان مثل کتاب مقدس [تورات و انجیل] به زبان انگلیسی ترجمه شد، و آن انگلیسی فضای دیگری باز کرد که با صحنه ی شکسپیر دست به دست دادند، و زبان ملی به معنای واقعی، به رغم تاریخ چندصد ساله ی قبلی اش، خود را تثبیت کرد. همین قضیه می دانیم که در آلمان و فرانسه هم اتفاق افتاد، با کمی تقدم و تأخر با دنیای انگلوساکسون. مشروطیت ما نوعی تجدید حیات در عرصه ی تاریخ ما بود، و از این نظر، معلمان اولیه ی ما در مشروطیت، تربیت و رشدیه، مدارس دوزبانه را پیشنهاد کردند به فارسی و ترکی. بخش اعظم ریشه های آزادیخواهی مردم ما، در واقع مردمان ما، در کنار هم، از آن نهضت بزرگ سرچشمه می گیرد که اساسش بر تعلیمات انقلاب کبیر فرانسه، و پیش از آن تجدد حیات معنوی در رنسانس بود. در این قضیه ترک و فارس نداریم. کسی که رگش در حمام فین کاشان گشوده شد، برای ما نه تنها هزار برابر عزیزتر از شاهان است، بل که نفرین ما تا ابد بدرقه ی شاه ترکی است که دستور آن رگ بُران را داد. قاموس آزادیخواهی نه از تبار و نژاد برمی خیزد، و نه از هوای نام آوری و نامجویی، و نه از خیرخواهی لفظی به ملیت های ستم زده، اما دست توی دست ستمگرانی گذاشتن که مدام علیه ستم دیدگان عالم پرونده می سازند. وقتی یک کرد گریان بر سر جنازه ی پدر تیرباران شده اش زانو می زند، به فارسی نوحه سر می دهد؟ زبان اتفاقاً در این جا به کار می آید. وقتی آن فرزند کینه به دل می گیرد، وقتی بزرگ می شود و روایت مرگ پدرش را می کند، حتی اگر به فارسی روایت کند، آیا اعتراض نمی کند؟ آیا رمان کرد در آینده از ترکیبی از درد و عشق، از این مسلخ به پا نخواهد خاست، و به زبان همان کردستان؟ آیا این کار به فارسی لطمه خواهد زد؟ خب: "گر تو بهتر می زنی بستان، بزن!" ادبیات ملیت های سرکوب شده در ایران، در زمان ما در فارسی ریخته شده. چاره ای نداشته ایم. چرا گمان می کنید ما تجزیه طلب هستیم، یا باید ما با تجزیه طلبی مبارزه کنیم، و شما دست روی دست گذاشته اید و از حقوق میلیونها ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن دفاع نمی کنید؟ مگر ادعا نمی کنید که هم میهن شما هستند؟ مگر شما طرفدار دموکراسی نیستید؟ آزمونی بهتر از این که کمی جلوتر بیایید و به جای آنکه ملامت قربانی را بکنید، قدری هم در سرزنش قصاب داد سخن بدهید! و قدری هم ملامت آن قصابی را بکنید که به رغم حسن نیت ظاهری تان در اعماق وجودتان، در رگ و پی تان خانه کرده است، و شما را از بختکی می ترساند که در بیرون از شما وجود خارجی ندارد. ببینید کار آن بختک درون شما به جایی رسیده است که شما از منی که پنجاه کتاب به زبان مادری شما نوشته ام می خواهید که من برائت از ذمه ی تجزیه طلبی کنم. من حق ندارم شما را برهنه تر از این در برابر خلایق ببینم. رسالتی در دفع جن هم ندارم. اما اگر همین جا در کانادا زندگی می کنید، و به نظر می رسد از جرأت و همت فراوان هم سهم برده اید، یک بار در یک روزنامه ی کانادایی از فرانسوی زبان های این کشور بخواهید آنها زبان فرانسه را رها کنند و همگی زبان انگلیسی را به رسمیت بشناسند و هرچه می گویند و می نویسند به زبان انگلیسی باشد. ببینید صاحبان هر دو زبان آن بختک را به چه تدبیری از درونتان بیرون می کشند. حالا ایران با کانادا چه فرقی دارد! و شما با کانادایی چه فرقی دارید! و قوانینی که بر ذهن شما حاکم است با قوانینی که بر ذهن یک کانادایی حاکم است، چه اختلافی باهم دارند؟ نمی خواهم توضیح بدهم، اما می دانم پیشنهادی که شما به من می کنید اگر به کانادایی ها بکنید، بویژه اگر اصراری در اجرای آن داشته باشید، یا در شمار مجانین قرارتان می دهند و یا از این کشور اخراجتان می کنند. این بیماری فقط یک دوا دارد: راندن آن بختک از وجود مبارک. کاری نکنید که فردا ترک و کرد و عرب و بلوچ فریاد بزنند:"از طلا گشتن پشیمان گشته ایم/ مرحمت فرموده، ما را مس کنید!" حتی اگر بی قانونی مطلق امروز بر کشور ما حاکم شده باشد، یقین داشته باشید که روزی پرچم "اعلامیه ی جهانی حقوق بشر" در سراسر ایران به اهتزاز درخواهد آمد، و در آن زمان کودک خردسال را اعدام کنند، بکارت دختران را پیش از اعدام به دست جلاد بسپارند، همجنس گرایان را حلق آویز کنند، اشخاص را به خاطر دفاع از زبان مادری، به اتهام تجزیه طلبی سینه ی دیوار بگذارند، بر کارگر و دهقان این همه ستم روا دارند، جعل تاریخ از سوی یک عده علیه عده ای بیشمار در سراسر تاریخ بکنند تا حاکمیت خود را پا برجا نگاه دارند، جهان متمدن آن زمان یکصدا علیه این جرم ها قد علم خواهد کرد. آدم آزاده، هر بلایی هم سرش بیاورند، آزاده است. مصدق است که هاله ای نورانی دور سرش دارد. گاندی پوست و استخوان است که تلألویی مسیحایی دارد. چهره ی "ندا"ست که در آینده پرچم ایران خواهد شد. تاریخ دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد.انسان موضعی که می گیرد به موقع باید بگیرد. در دعوتی که در میان جمع
<< < قبلی 1 2 3 4 5 بعدي > >>
|
|