زمان ِ زنان چاپ پست الكترونيكي
تلخیص: هنگامه کسرائی   
پنجشنبه, 20 اسفند 1388

 

قربانی زیستن

 

حال سئوال این است که در این قرارداد ِنمادین، جایگاه ما کجاست؟ اگر قرارداد اجتماعی نه بر برابری انسان ها، بل بر پایه رابطه ای قربانی خواهانه برای جداسازی و تعیین تمایزهاست، جایگاه ما در این نظام ِقربانی خواه یا زبانی کجاست؟ از آنجا که نمی خواهیم به نقشی که همیشه از ما درخواست شده (یعنی حفظ و نظم و تداوم دادن به قراردادهای اجتماعی ـ نمادین در مقام همسر، پرستار، پزشک و معلم  و...) بسنده کنیم، چطور می توانیم جایگاه خود را در این قرارداد آشکار سازیم که  از یک سو به واسطه سنت وارث آنیم و از سوی دیگر مایل به تغییر آن نیز هستیم؟

در ارتباط میان زن و نماد، ارزیابی این نکته که چه چیز از همایشی تاریخی- اجتماعی(ایدئولوژی پدرسالارانه مسیحی یا انسانگرا یا سوسیالیست) بر می خیزد و چه چیز از یک ساختار پدید می آید دشوار است. تنها می توانیم از ساختاری تجربه شده در یک بافت تاریخی ـ اجتماعی بگوییم، که ساختارِ تمدن ِمسیحی، غربی و انشعاب های لائیک آن است. در این ساختار روانی ـ نمادین زنان خود را موجوداتی ناخواسته احساس می کنند که حضورشان در قرارداد اجتماعی- نمادین و در زبان همچون یک پیمان ِاجتماعی بنیادین نادیده گرفته شده است.

به همین سبب شاهد انطباقی دشوار هستیم. انطباق با منطق ِقربانی خواهِ جداساز، با زنجیره نحوی در زبان، و با کدگذاری اجتماع و بدین گونه به نفی امر نمادین که همان نفی نقش پدرانه است می انجامد. و دو جهت گیری متقابل از قرارداد اجتماعی ـ نمادین پدید می آورد.

1- اولین جهت گیری تلاش می کند این قرارداد ِاجتماعی را یا تصرف کند یا منهدم.

2- دومین جهت گیری بدون امتناع از نظام اجتماعی- نمادین می خواهد ساختمان و کارکرد آن را کشف کند و کمتر به مجموعه دانش های پیرامون این قرارداد (انسانشناسی، روانکاوی، زبانشناسی) می پردازد و از تاثیری کاملا شخصی که در مواجهه با آن در مقام یک زن احساس می کند، کار را شروع می کند و به تحقیقاتی فعالانه از سوی زنان در علوم انسانی می انجامد که نادر و با آراء عمومی مخالف.

فعالیت هایی که متعاقب هنر معاصر مصمم به رمزشکنی، گسستن زبان و یافتن سخن خاصی هستند که به کالبد، عواطف و قراردادهای اجتماعی ی واپس زده شده نزدیکتر باشد، زبان ِزنان نه زبانی که هستی اش یا نحوش مسئله ساز است و خصوصیات ِظاهری واژه هایش حاصل نوعی حاشیه نشینی است تا تفاوت ِجنسی.

از زیبائی شناسی آثار هنری نمی گویم، آثاری که به جز موارد نادر بازگویی است از رمانتیسم وجدآمیز یا افسرده خوی؛"خودی" (ego) که از ارضاء خودشیفتگی اش محروم مانده.

آنچه می خواهم بگویم این است که قرارداد ِاجتماعی ـ نوین یا قراردادی قربانی خواه دلمشغولی اصلی نسل جدید زنان شده. اگر انسانشناسان و روانپزشکان به مدت یک قرن بر این قرارداد پافشاری کرده اند، امروز زنان تاکید می کنند که برخلاف میل خود وادار به تجربه این قرارداد ِقربانی خواه شده اند و در نتیجه ما با جریان ِعظیمی مواجهیم. زنان می خواهند انقلابی بکنند که می تواند یا ما را سوی خشونتی سوق دهد یا ما را به یک نوآوری فرهنگی هدایت کند. و یا به هردو در آن واحد.

در ابتدا درکشورهای سوسیالیستی و کشورهای دمکراتیک ِغربی زنان مشاغل مهم دولتی، صنعتی و فرهنگی را در دست می گیرند و مشکل نسل جدید در ارتباط با قدرت این است:

هنگامی که زنان به قدرت می رسند چه اتفاقی می افتد؟ و هنگامی که قدرت را نمی پذیرند و قدرتی متقابل (از کانونهای اندیشه تا گروه های تروریستی) ایجاد می کنند چه اتفاقی می افتد؟

شرکت زنان در قدرت های اجرائی، صنعتی و فرهنگی تغییری در ماهیت ِقدرت ایجاد نکرده است. در بلوک شرق به پاسداران وضع موجود و متعصب ترین حامیان ِنظام مستقر مبدل می شوند. حکومت های دیکتاتور از این انطباق زنان با قدرتی که قبلا ناکام کننده، خفقان آور یا دست نیافتنی محسوب می شد بهره برداری کرده اند. حکومت هایی چون ناسیونال سوسیالیست آلمان و شورای سیاسی شیلی. گروهی از این بابت ناراحت و گروهی دیگر شادمان. مبارزات انتخاباتی روی گرایش اخیرحساب باز کرده اند. ابتکارهای معترضانه و نوآورانه (که بی درنگ از قدرت تبعیت نکرده باشند) زنان که جذب ِقدرت شده اند بر اعتبار حکومت می افزاید و از سوی دیگر خواست ِدمکراتیک شدن نهادها به لحاظ ورود زنان به آنها اغلب به استخدام چند رئیس زن می انجامد و این ادغام، مشکل تمرکز قدرتِ زنان را ایجاد می کند.

جریان های تندروتری هم هستند که هرگونه انطباق با قدرت را رد می کنند و از زنان یک دگر جامعه می سازند که موزون است، بدون ممنوعیت و آزاد. و بر پایه طرد ِموجودی استوار است که مسئول پلیدی هاست و این جامعه خود را از آن پالوده می سازد. پالایشی که جامعه را از هر انتقادی مبرا می کند. منطقی که در آن گناهکار را در بیگانگان، در سرمایه صرف، در مذهبی دیگر یا جنسیت دیگر جستجو می کند.

با تندرو شدن نسل دوم، جنبش های اعتراضی این نسل جنبش هایی نبودند که پس از مرحله نخستین ِاختیارگرایی از نو تحت نفوذ همان تیترهائی قرار گرفته باشند که در ابتدا با آن ها مبارزه شده بود، بل منطق ِضد قدرت و دگرجامعه  جوهر خود را چون وانموده ای از همان جامعه یا قدرتی که مورد مبارزه قرار گرفته است، خلق می کند.

بدین ترتیب مقابله نسل جدید زنان با قرارداد اجتماعی در دو شکل ظاهر می شود:

1- در انطباق با دولت

2- در تشکیل ضد قدرتی بت واره (تروریسم)

همواره تعداد زیادی از زنان در گروه های تروریستی (کماندوهای فلسطینی، بریگارد سرخ ...) گزارش شده. این پدیده محصول ضروری آن چیزی است که ما آن را انکار قرارداد اجتماعی نمادین می خوانیم. این خشونت تروریستی که با رژیم های بورژوا دمکراتیک حاکم در ضدیت است نظامی را به عنوان برنامه آزادیبخش ارائه می دهد که از نظامی که با آن به مبارزه برخاسته است به مراتب سرکوبگرتر و قربانی خواه ترست. آن چه مایه تعجب است این است که این گروه های تروریستی و زنان عضو در آن، علیه نظام های لیبرال مبارزه می کنند، که گرچه از ماهیتی استثمارگر برخوردارند، اما مشروعیت گسترده دموکراتیک این نظام ها احترام نسبی به عقاید دیگران را تضمین می کند. هر بار که بسیجی تحت لوای یک ملت، یک گروه سرکوب شده، یک گوهر ظاهرا نیک و سالم انسانی صورت می گیرد، نظمی خودکامه، انتزاعی و زیانبار و نهایتا تبعیض گرا سعی در ایجاد اختلال در آن دارد. انسانشناسی نشان می دهد که گرچه نظام اجتماعی قربانی خواه است، اما قربانی خشونت را نظام می دهد، آن را تابع خود کرده و بر آن تسلط می یابد. عدم پذیرش نظام اجتماعی احتمالا این گوهر نیک را همانند استبداد مطلق تا حد انفجار پیش می برد.

فاشیسم و استالینیسم  به گونه ی فاجعه باری منطق ِخیرخواهی ی سرکوب شده را به صحنه آوردند که پیامدش قتل عام مردم بود و زنان برای افتادن در دام این ماشین بیرحم تروریسم از قابلیت بیشتری برخوردارند. از آغاز فمنیسم فعالیت سیاسی زنان به شکل قتل و دسیسه و سوءقصد بروز می کند. در نهایت باید اشاره کرد به همدستی دختر با مادر و به تلاشش در جدا کردن خود از مادر (کاری که پسران با دشواری کمتری انجام می دهند) تا به نظامی از نشانه ها که نیرویش را از جدایی ای دریافت می کند که به نقش ِپدر شکل می دهد. (او نخواهد توانست تماس با مادر را که پسر در رابطه خود با جنس مخالف دوباره می یابد، بازجوید). به طور کلی دین ِجاودانه دختر به زن- مادر او را در نظام ِنمادین آسیب پذیرتر می سازد.