|
صفحه 1 از 5
شهروند 1126 ـ 17 می 2007
در کشور کثیرالملله ای چون ایران، از تمرکز به دمکراسی نمیتوان رسید
جوک گویی به "تجزیه طلبی" دامن میزند و هرنوع رابطه عاطفی و مهر انسانی را میسوزاند و خاکسترش را هم به باد حماقت میدهد
ما به تهمت زدن، انگ زدن و زودرنجی معتاد شده ایم. طاقت تحمل منطق مخالف را نداریم
اشاره:
دو سال پیش در جلسه سخنرانی آقای دکتر صدرالاشرافی که از طرف "بنیاد فرهنگ و زبان آذربایجان ــ تورنتو" (آذربایجان دیل و کولتور اوجاغی) برگزار شده بود برای اولین بار شرکت کردم و همین یک بار کافی بود تا بعد از آن در دهها جلسه دیگر که ایشان حضور داشتند یا سخنران بودند با اشتیاق شرکت کنم. حال یقین دارم که دکتر صدرالاشرافی یکی از چند محقق برجسته و ارزشمند کشورمان در زمینه زبان و تاریخ ایرانیان است.
با توجه به وضعیت حساس کنونی ملیت های مختلف در ایران بویژه آذربایجان و نادیده گرفته شدن اصل پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی و بی توجهی رسانه ها به این مسائل حاد و مهم، ضرورت پرداختن به این مسئله بیش از پیش احساس شد که حاصل این ضرورت گفت و گوی زیر است.
در این گفت وگو دکتر صدرالاشرافی به مسئله حقوق اقوام و ملیت ها در ایران، فدرالیسم، زبان ترکی، ریشه های جوک و . . . پرداخته اند. این گفت وگو را در زیر می خوانید.
ل. مجتهدی
زندگینامه دکتر ضیاء صدرالاشرافی از زبان خودش
متولد سال 1324، تعلیم و پرورش یافته و تحصیل کرده در شهر تبریزم، شهری که روحیه ای عمیق، جدی، حقیقت طلب و گاهی افراطی اش نتیجه قرار گرفتن در تقاطع دو جاده ابریشم بوده و هنوز بزرگترین بازار خاورمیانه را در اختیار دارد، ضمن آنکه از زمان "وهسودان"(قرن چهارم هجری) معاصر سلطان محمود
تا انقراض قاجاریه (1925) پایتخت یا ولیعهدنشین و مرکز حکومت و سیاست بوده است.
نه افتخار بلکه شانسی است که انسان در محل، خانواده و زمانی متولد شودکه هم امکان دسترسی داشته باشد به افرادی که هر یک گنجینه ای از دانش و بینش و ادب زمان خود بودند و هم شهر و امکانات زمان، پرورش استعدادش را ممکن سازد (البته تنها در زبان فارسی).
بعد از اخذ دیپلم طبیعی(1344) در تبریز از دانشکده کشاورزی کرج (دانشگاه تهران) فارغ التحصیل شده(1348) و در دانشگاه تازه تاسیس بوعلی سینای همدان استخدامم کردند و همچون عضو هیئت علمی آن دانشگاه در سال 1355(1976 میلادی) جهت ادامه تحصیل به فرانسه آمده، در مونت پلیه از دانشگاه پل والری فوق لیسانس "فضای روستا ـ جغرافیای کشاورزی" گرفتم (1977میلادی)، بعد در انستیتوی ملی کشاورزی INA پاریس فوق لیسانس دوم را اخذ (1978) و تز دکترای خود را تحت نظر پروفسور مارسل مازوایه از دانشگاه سوربن گرفتم(1982).
رئیس بعد از انقلاب دانشگاه، یکجانبه تعهد تدریس ما را به دانشگاه فقط جهت ندادن یکسال حقوق مان در فرانسه لغو کرد! ـ موضوع "تز" من "تحولات روستایی در ایران ـ مثال همدان" است و چون روستاییان همدان آموزگاران من بودند تز و رساله خود را به روستاییان ایران مخصوصا همدان تقدیم کرده ام؛ که "بررسی تحولات ایل به ده و ده به شهر" تمام اقوامی است که از سرآغاز تاریخ به این کشور آمده و روستانشین و شهرنشین گشته و در صورت فراهم بودن اسباب بزرگی به تاسیس دولت محلی یا امپراتوری نائل آمده اند (از ایلامی ها تا هخامنشیان و برسد به سلجوقیان و . . .)
و اما در مورد زندگی شخصی، متأهل هستم و همسرم خانم الماس، دکترای سلول شناسی گیاهی از دانشگاه ماری کوری ــ پی یرکوری پاریس دارد و ما در حالی که مقیم فرانسه بودیم برای تحصیل دو فرزندمان در دانشگاه انگلیسی زبان دو سال پیش به کانادا آمدیم و در تورنتو ساکن شدیم.
از نوشته های دیگر من:
ـ کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان در تریبون شماره 2 تا 6 چاپ سوئد است که جداگانه در ایران هم از طرف انتشارات اندیشه نو و به همت دوستی که آشنای ناشناس بود چاپ گردید.
ـ "خط و تغییر خط در سرزمین ایران و زبان مشترک و زبانهای مادری" از شماره 186ـ172 روزگار نو در پاریس
ـ روحانیت با جامه و لباسی ثابت و جامعه و ادیانی متغیر ـ روزگار نو، شماره مسلسل 229
ـ به شهادت تاریخ هیچ قوم و ملتی "تافته جدا بافته نیست" ـ روزگار نو
ـ افتخار نژادی و افتخار انسانی . . .
ـ و اخیرا درباره مسائل ایران در سایت های مختلف1
آقای دکتر صدرالاشرافی! از هموطنان فارس گله دارید که در کنار مردم آذربایجان برای احقاق حقوقشان قرار ندارند. شخصا چه انتظاری از آنان دارید؟
ـ جهت تحقق دمکراسی، بایستی با هر تبعیض (Discrimination) و آپارتایدی مبارزه کرد. این وظیفه گروهها، مردمان و بخش های محروم و تحت ستم و تبعیض (جنسی، اقتصادی و فرهنگی: یعنی دینی و زبانی) است که با سازمان یابی و اتحاد خود برای براندازی ستم های مزمن، صمیمانه کوشش کنند و با هم دست به اقدام بزنند. اما در این کوشش و فعالیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جهت براندازی سه آپارتاید (جنسی، دینی و زبانی) در ایران که مترادف استقرار دمکراسی واقعی در کشور ما است، مردان، نظیر شیعیان و فارسی زبانان بهره مند از مواهب آن خواهند بود.
نظیر مردان و شیعیان، فارسی زبانان نیز که تنها مدت هشتاد و دو سال است (از 1304=1925م) که از امتیاز ناروای انحصارطلبی برخوردار شده اند در مقابل، از دمکراسی و نیز از دوستی صمیمانه و عاری از دروغگویی و ریاکاری اکثریت فعلا محروم مردم ایران محروم گشته اند که شامل ترکان آذربایجانی، کردها، لرها و لک ها، عرب ها، قشقایی ها، لارستانی ها، بلوچ ها، ترکمن ها، مازندرانی ها و گیلک ها و ... میشوند که جز لارستانی های نیم میلیون نفری، همگی از یک تا بیست و سه و نیم میلیون نفر را در برمی گیرد (نگاه کنید به www.ethnologue.com/iran) )
زندان بان نظیر زندانی در زندان به سر می برد! اقدام برای براندازی تبعیض های ناروای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی: (دینی ـ زبانی) نه تنها یک ضرورت عقلانی و سیاسی، بلکه یک الزام وجدانی و انسانی هم هست. مردان بایستی در از بین رفتن تبعیض جنسی مزمن چند هزار ساله در کنار زنان باشند. شیعیان برای حفظ حرمت ارزشهای دینی که به آن معتقدند بایستی از تبعیض و ستم علیه مذاهب و ادیان دیگر بپرهیزند و فارسی زبانان نیز به وظیفه عقلانی و شرافت انسانی خود در براندازی این تبعیض عریان در کنار (اقوام، ملیتها یا ملتها و هر چه شما آنها را می نامید) باشند.
با توجه به عواقب ناگوار عقلانی و قابل پیش بینی این تبعیض زبانی، برای همزیستی خودخواسته ملیت های موجود در سرزمین ایران، و نتایج مصیبت بار آتی آن برای خود فارسی زبانان و زبان فارسی، خود آنها بایستی در بسط دمکراسی (بی اما و اگر) و بدون احساس "قیم بازی" همراه مبارزان ملیت های محروم و فرهنگهای محکوم، و برای برافتادن این ملی گرایی قومی و استقرار ملی گرایی مدرن بکوشند، که در درجه اول به نفع خودشان است. دمکراسی استثنا برنمی دارد. اگر در مقابل این سیل هویت خواهی فرهنگهای محکوم دیر به خود بجنبند، نه "شاید و محتملا" که حتما دیر خواهد شد.
سرچشمه بتوان گرفتن به بیل/ چو پر گشت نتوان گذشتن به پیل/ این پاسخ را با جمله معروف برشت در مورد منکران تبعیض فرهنگی به پایان می رسانم و چون اهل سانسور نیستم از لحن تند آن عذر می خواهم: آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است و آنکه آن را می داند و آن را دروغ می نامد ( یعنی انکارش می کند) تبهکار است.
________
فرق بین قوم و ملت چیست؟
ـ این سئوال را در دو سطح می توان مطرح کرد و لذا دو جواب مختلف خواهد داشت: سطح علمی و سطح سیاسی.
الف ـ در سطح علمی
به علت آنکه احتمالا جزو معدود کسانی هستم که در رشته کشاورزی تطبیقی در فرانسه تحصیل کرده ام و رساله ام نیز راجع به تحولات روستایی در ایران مثال همدان از آغاز تا 1982 بوده است، با ایران از طریق زمین و روستاهایش که کلید فهم ایران سنتی بود آشنا شدم. روستاییان این سرزمین فرزندان ایلات و پدران شهرنشینان این سرزمین اند. برای تعریف قوم و ملت از نظر علمی باید نخست ایل را فهمید. من جزوه کوچکی تحت عنوان "کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان" نوشته ام که در سایت tribun.com سوئد هست و نیز جداگانه در ایران (انتشارات اندیشه نو) چاپ شده است (البته با کمی سانسور!) به طور خلاصه:
1ــ ایلات: مردمانی هستند با همبستگی تباری ـ خونی و با اساطیر خاص خود که فولکلور و زبان (و ادبیات) شفاهی غنی دارند و عموما به دور از کتابت هستند.
تمام تاریخ ایران تاریخ مهاجرت و اسکان (روستانشین شدن) ایلات است و مرکز مبادله دهات هم به شهرهای سنتی مبدل شده است. شاهنشاهان و پادشاهان ایران نیز یک تعریف بیشتر نداشتند و آن: خان نظامی ایل حاکم بود. با سه استثنا که دلیل قاعده است و نه نقیض آن : غزنوی، صفویه و پهلوی.
2ــ اقوام: مردمانی هستند که هویت تباری ایلی آنها به سبب اسکان ایل مادر، به تدریج فراموش شده و هویت سرزمینی جای آن را گرفته است.
در فرهنگ قومی نیز اسطوره و ادبیات شفاهی فولکلور جای خود را به زبان فاخر ادبی و کتابت شده می دهد و دین که در واقع قانون گزاری در عصر سنت و در شهرها است، جای اساطیر ایلی را میگیرد.
نام استانها و ایالات و ولایات و مناطق قدیم (پیش از رضاشاه) همگی از نام ایلاتی است که در ییلاق قشلاق خود نیمه ساکن و ساکن شده، ده نشین گشته و خان ایل در شهر مرکزی، نقش شاه محل را بازی می کرد و خان نظامی ایل حاکم هم شاهنشاه یا پادشاه کشور بود.
کسانی که هویت قومی می یابند به جای آن که مثل یک فرد ایلی، به تبار ایلی یا کاستی خود را ارجاع دهند به سرزمین (شهر یا ایالت/ استان) ارجاع داده که در آن، در دوران سنتی دین و زبان هم مشخص می شد و هویت فرهنگی افرادی که هویت قومی یافته اند را مشخص می کرد.
مثلا به جای آنکه بگوید من داریوش از ایل پارس طایفه پازارگاد و عشیره هخامنش هستم، می گوید: کرمانشاهی هستم (شیعه و کرد هم هستم) و سنندجی (سنی و کرد) می شود. تبریزی (ترک و شیعه) هست و شیرازی فارسی زبان و شیعه است و. . . در مورد پایتخت و شهرهای مهاجرپذیر (مذهبی و تجاری) فرد به ریشه اجدادی خود هم اشاره می کرد.
3ــ هویت ملی و مفهوم ملت: عمر واژه ملت که نخستین بار در معنی مدرن آن به کار رفته است تقریبا 231 ساله است (از تالیف کتاب دوران ساز "ثروت ملل" آدام اسمیت) که همزمان بود با نوشته شدن اعلامیه استقلال آمریکا به وسیله جفرسون و همکاران در 1776 که سیزده سال بعد با آغاز انقلاب کبیر فرانسه در 1789 به نوشته شدن حقوق بشر منجر شد. در اعلامیه استقلال آمریکا "ما ملت آمریکا" به کار رفته است. و با توجه به این من به سلیقه خود ملت را که لاجرم مدرن است چنین تعریف می کنم:"ملت گروه بزرگی از اجتماع انسانی است که افراد آن با آگاهی و در جو تفاهم و آزادیهای قانونی و برابری انسانی، با اراده زیست جمعی با هم بر روی سرزمین معینی زندگی می کنند و دارای شرایط لازم ملیت اند که عبارت است از داشتن پایتخت معینی که تحت حاکمیت دولت مستقل خودی قرار دارد؛ دولتی که بنابه قوانین مصوبه ی نمایندگان آن ملت، به اداره و دفاع از آن سرزمین در برابر بیگانگان و حفظ منافع ملی افراد آن کشور موظف بوده و در عین حال نمود فرد فرد مردمان آن سرزمین محسوب می شود.
از این رو به نظر می رسد تولد مفهوم ملت و ملی (در نسبت به آن) با ظهور جامعه سرمایه داری صنعتی و در نتیجه "انسان اقتصادی" Homo Economicus (در برابر انسان مؤمن و دین باور)، جامعه سیاسی و مدنی و دولت مدرن وابسته، همزمان و مترادف است."
لذا به طور خلاصه شرایط لازم ملت بودن عبارتند از: پول، پرچم، و دولت مستقل داشتن که در پایتخت از مرزهایش با گمرک و نیروهای انتظامی و ارتش دفاع می کند و در سازمان ملل متحد برای دولت آن ملت یک کرسی با رای برابر اعطا می شود، اما شرط کافی و ماهوی ملت شدن که یک روند و پروسه است طولانی است. ملت و جامعه مدنی مدرن از لحاظ محتوا به درجه رشد آزادیهای قانونی و برابری انسانی و حقوقی همه ی افراد یک کشور مربوط است. این آزادی های قانونی و برابری انسانی وحقوقی، به تدریج با رشد مردمان و گاه در تقابل با دولتها، نهادینه شده و امروزه با عنوان کلی "حقوق بشر" مشهور خاص و عام شده است و ناظر به: اصل برابری :
ـ برابری تباری ـ نژادی (در معنی رنگ پوست و فنوتیپ آن)
ـ برابری دینی ـ عقیدتی که از آن به سکولاریسم وشکل کامل آن لائیسیته می توان نام برد.
ـ برابری جنسی: زن با مرد در احراز مقامهای اجتماعی.
ـ برابری سیاسی وحقوقی شهروندان.
و نیز اصل آزادی: وجدان، ادیان و عقاید سیاسی، زبانها و بیان است.
حاشیه نشینی و عدم برابری حقوقی بخشی از شهروندان به دلیل تبار و نژاد، رنگ پوست (آپارتاید افریقای جنوبی قبل از ماندلا) و نیز سبب دین (که از 1357 تاکنون در ایران شاهدش هستیم) و یا زبان (که از 1304 یعنی شاه شدن رضاخان پهلوی تا امروز) و بالاخره به سبب جنسیت (زن بودن) بیانگر آن است که ما با دولت و ملت مدرن سروکار نداریم بلکه اگر موضوع تبعیض و حاشیه نشینی مقوله نژاد (در معنی فنوتیپ آن یعنی رنگ پوست و قیافه ظاهری) و تبار و کاست مربوطه باشد (کاست آخوند در ایران و . . .) ما با "ایل ـ ملت" طرف هستیم. آنان که دعوای نژاد موهوم آریایی هیتلری هنوز برایشان کهنه نشده، مدعیان ایل ملت در ایران هستند. و اگر وسیله تبعیض، دین و زبان باشد چنان که هم اکنون در ایران وجود دارد، ما با "قوم ـ ملت" سر و کار داریم.
ملت مدرن با دو اصل آزادی و برابری انسانی برای حفظ منافع ملی تعریف می شود اگر چنانچه گمرکات بین دو ملت برداشته شود و پولشان یکی گردد (منافع ملی یکی می شود) در آن صورت آن دو کشور از لحاظ ملت مدرن یکی می شوند (چنان که در اروپا شاهدیم) و مقوله های دیگری که به پیش از ظهور ملت مدرن تعلق داشتند (زبان، دین، آداب و رسوم، قیافه ظاهری و . . .) همگی در سر جای خود باقی می مانند و در درون ملت اروپا متحول می شوند.
با این نگرش ما در ایران هنوز به مرحله نهادینه شدن ملت مدرن نرسیده ایم:
ــ وقتی نابرابری جنسی و آپارتاید جنسی حاکم است نمی شود ملت مدرن بود.
ــ وقتی زبان مادری دو سوم اهالی کشور از نظر آموزش ابتدایی در مدارس ممنوع است امکان ندارد که ملت مدرن ظهور کند.
<< < قبلی 1 2 3 4 5 بعدي > >>
|