حق تعیین سرنوشت و حرکت ملی آذربایجان چاپ پست الكترونيكي
م. ائینالی   
پنجشنبه, 02 مهر 1388

 

از سوی دیگر می دانیم که میلیونها نفر از ترکان در نقاط مختلف ایران (خصوصا در تهران و اطراف آن) زندگی کرده و میلیونها تن فارس نیز (برخلاف سایر ملیتها) با ترکان وصلت کرده و تشکیل خانواده مشترک داده اند. اکثریت فرزندان این طیف که باز سر به میلیونها نفر میزند در مورد فارس و یا ترک بودن خود فعلا تصمیمی نگرفته و یا در مورد آن تردید دارند، اما در عمل نیز هیچگونه موضعی به نفع و یا علیه ترکان نگرفته اند. بنابراین، شعار و یا سیاستی که بخواهد این توده ی عظیم را از حرکت ترکان جدا ساخته و آنان را دودستی تقدیم شوونیست ها و نژادپرستان کند قابل بخشش نیست. این سیاست باعث پراکندگی درونی حرکت ملی نیز شده و انرژی آن را صرف ترمیم اشتباهات و مبارزه با مسائل فرعی کرده و از تمرکز به اهداف اصلی و اساسی باز می دارد. و این یعنی نقض قانون اول جنگ و فشرده کردن صفوف طرفدارن آپارتاید ملی و نژادپرستان و پراکندن صفوف نهضت ملی ترکان و آذربایجان. به یاد داشته باشیم که وظیفه ی حرکت ملی آذربایجان مبارزه و تلاش برای احقاق حقوق دموکراتیک خود و برپائی دموکراسی است نه مخالفت و عناد با "فارسها". 

 

خلاصه و جمع بندی

 

اساس ایده ی حق تعیین سرنوشت بر نظریه ی حق حاکمیت مردم بنا شده و حق حاکمیت مردم نیز به نوبه ی خود مشروط به حق تعیین سرنوشت مردم به صورت آزادانه است. حق تعیین سرنوشت در یک کشور چند ملیتی زمانی موضوعیت یافته که قدرت سیاسی حاکم و دستگاه دولتی به انحصار یکی از ملیتها درآمده و در جهت منافع سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی آن به کار گرفته شده است. این حق در یک کشور چند ملیتی و دموکراتیک نمی تواند چیزی جز حاکمیت همه ی ملیتهای تشکیل دهنده ی آن باشد. این ایده از یک طرف می تواند متضمن نیروی همزیستی مسالمت آمیز ملتها در کنارهم باشد و از طرف دیگر می تواند عامل جدائی فیزیکی آنان از یکدیگر باشد. این امر بستگی به موضع گیری رهبران و نخبگان جامعه در قبال مطالبات ملی ملیتها دارد که آینده ی بقای کشور مفروض را رقم می زند.

مقوله هایی چون حق شهروندی و حق تعيين سرنوشت جزئی از حقوق دموکراتيکی هستند که در چهارچوب و درون مفهوم دمکراسی جای گرفته اند. ریشه ی حق شهروندی (حقوق فردی) و حق تعيين سرنوشت (حقوق جمعی) در حکومت مردم بر مردم نهفته است. رابطه ی متقابل این دو وجه دموکراسی نه قابل تقسیم است و نه می توان برای کسب آنها  تقدم و یا تأخر قائل شد. مبارزه برای دموکراسی و حق تعيين سرنوشت با مبارزه علیه اشکال ديگر ستم و تبعیض نیز رابطه دارد. بنابراین در مبارزه برای دموکراسی نه می توان اشکال مختلف ستم و تبعیض را تفکیک کرد و نه می توان به تنها شکلی از ستم متمرکز شد. مبارزه ی ملی و فلسفه ی وجودی جنبش ملی آذربایجان نیز تنها در این چهارچوب قابل درک و فهم است.

تبعیض و ستم ملی در ایران در درون حرکت ملی آذربایجان منجر به پیدایش نظریه ای شده است که نتایج غیر دموکراتیک از ایده ی حق تعیین سرنوشت میگیرد. ایده ای که مبارزه با ولایت فقیه و یا مبارزه برای احقاق حقوق شهروندی را در ایران عمدتا وظیفه ی "فارسها" می داند می تواند نتایج مخربی برای آذربایجان به دنبال داشته باشد. این نظریه در عمل، امر مبارزه و پیروزی بر رژیم جمهوری اسلامی را به ناممکنات تبدیل کرده قربانیان ستم را به انفعال کشیده و آذربایجان را از معادلات سیاسی ایران حذف می کند. اگر آذربایجان نتواند در صحنه ی سیاسی ـ مبارزاتی ایران عرضه اندام کرده و تأثیرگذار باشد شانس پیروزی نهائی را از خود سلب و نمی تواند در فردای تلاطمات سیاسی با ایجاد مکانیسمها و کانالهای مورد لزوم پی گیر مطالبات اساسی خود در سطح کشوری باشد. استنتاجات غیر دموکراتیک  نظریه ذکر شده بیشتر در مخدوش کردن و زیر سئوال بردن پیوستگی مبارزه ی حرکت ملی آذربایجان با دموکراسی است چرا که این ایده مبارزه برای دموکراسی و علیه توتالیتاریسم و یا دولت تئوکراتیک حاکم را مشروط کرده و اولویت را به مبارزه برای ایجاد دولت ملی می دهد. در ایران مبارزه برای ایجاد یک جامعه آزاد و دموکراتیک با مبارزه برای تبدیل دولت مذهبی به یک دولت سکولار، کسب حقوق شهروندی و تغییر ساختار حکومت تک ملیتی به سیستم چند ملیتی پیوند ناگسستنی دارد.

جدا کردن و یا تجرید وجه سکولاریستی و دموکراسی خواهی مبارزه حرکت ملی آذربایجان از اهداف و تاکتیکهای آن می تواند تبلیغ ایده های ماکیاولیستی، غیر مدنی و مخدوش کردن وجه دموکراتیک و آینده ی حرکت ملی باشد. حق تعیین سرنوشت یک اصل دمکراتیک است و رابطه ی لاینفک با دموکراسی دارد، لذا نمی توان مبارزه برای دموکراسی را تحت الشعاع مبارزه برای ایجاد دولت ملی قرار داد و فدا کرد. آنچه مبارزه ی جنبش ملی آذربایجان را از مبارزه ی سایر ملل ایران از جمله ملت فارس تفکیک می کند همانا صف مستقل، شعارهای مستقل و اولویت دادن به هویت ملی و در نهایت تحقق حق تعیین سرنوشت ملی در این تلاش است.

مبارزه برای استقلال ملی، برای به دست آوردن حق تعيين سرنوشت در شرایط کنونی از کانال مبارزه علیه استبداد و سیستم ولایت فقیه حاکم، که جمهوری اسلامی آن را نمایندگی میکند، می گذرد. حاکمیت کنونی مانع اصلی تشکل و سازمانیابی جنبش مردمی آذربایجان (و سایر ملیتها) در جهت دستیابی آنان به اهداف ملی ـ دموکراتیک خود است. بنابر این بدون سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران هیچ ملتی در ایران به آزادی نخواهد رسید، اما سرنگونی جمهوری اسلامی به خودی خود به معنای دستیابی ملت آذربایجان و ملل دیگر به اهداف و حقوق دموکراتیک خود نیز نبوده ولی گامی ضروری و لازم در جهت تحقق آن است.

در برخورد با پدیده ها و مبارزات سیاسی ـ اجتماعی نمی توان همه چیز را مطلق کرده و به سیاه و سفید (و یا فارس و ترک) تقسیم کرد. آنچه جنبش آذربایجان خواهان آن بوده و هست احترام به هویت و احقاق حقوق خود یعنی اصول دموکراتیک و شناخته شده ای که میثاقهای بین المللی و نهادهای حقوق بشر مهر تأئید بر آنها گذارده اند، می باشد. حرکت ملی آذربایجان در سیاست استراتژیک خود خواستار رفع کامل تبعیض ملی در هر شکلی و برخورداری از حقوق برابر با ملت فارس در تمامی صحنه های حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  است. جنبش ملی آذربایجان در مبارزه برای حقوق خود باید تضادهای درونی جامعه ایران را تشخیص داده و متناسب با واقعیتهای موجود به تعیین شعار و عمل سیاسی دست بزند. سیاستی که با شعارها و عملکرد خود به وحدت و فشردگی نژادپرستان و شوونیستها کمک کرده و یا توده های بیطرف و غیرفعال فارس و غیر فارس را به سوی نژادپرستان براند آذربایجان را در مبارزه ی خود منزوی و از موتلفان و متحدان خود محروم می سازد. تجربه ی تاریخ مبارزات آذربایجان و تحرکات اخیر ایران نشان داد که هرگونه مبارزه برای رهائی تنها از کانال مبارزه ی مشترک خلقهای ایران امکان پذیر است.

در حال حاضر بخش بزرگی از مردم ایران به دلایلی در تقابل و تضاد با جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. این واقعیت همسوئی اهداف ملی آذربایجان با خلق فارس و دیگر خلقهای ایران را به امری گریزناپذیر تبدیل کرده است. این حرکت از آنجا که خواستار برچیده شدن سیستم ولایت فقیه و جدائی دین از دولت از یک طرف و احقاق حقوق شهروندی و آزادیهای فردی و رفع فضای امنیتی و پادگانی از طرف دیگر است نه تنها تناقضی با مطالبات حرکت ملی آذربایجان ندارد، بلکه درست در جهت منافع ملی آن در جریان است. عدم کمک و یا قطع این پروسه ی با بایکوت و یا شعارهای غیرواقعی و غیرعملی نه تأمین کننده ی مصالح کوتاه مدت و نه تأمین کننده منافع دراز مدت حرکت ملی آذربایجان و ترکان می تواند باشد.

2009 ـ 08 ـ 26