|
|
قصه
|
فرهيختگان |
|
|
|
مهری یلفانی
|
|
پنجشنبه, 20 اسفند 1388 |
|
آن شب بر حسب تصادف همه خانواده دور هم جمع بودیم. چیزی که این اواخر کمتر اتفاق میافتاد. کیوان که در ونکوور درس میخواند برای کاری به تورنتو
|
|
...ادامه مطلب
|
|
حضور |
|
|
|
مهستی محبی
|
|
پنجشنبه, 06 اسفند 1388 |
|
قرارداد را خواندم، امضا کردم و بیرون آمدم. دری که از آن خارج شدم همان دری نبود که از آن وارد شده بودم. اتاق انتظار هم اتاق
|
|
...ادامه مطلب
|
|
نورا خانه نیست |
|
|
|
سینا سرکانی
|
|
پنجشنبه, 29 بهمن 1388 |
|
شب خانه خواهر خوابیده بودم که گفته بود بروم نزد آنان تا از آشفتگی ی خسته ی این همه سال کمی قراربگیرم. حالم آنقدر بد بود که
|
|
...ادامه مطلب
|
|
فراموشی |
|
|
|
سیامک آثاری
|
|
پنجشنبه, 22 بهمن 1388 |
|
ای كاش میگفتم وقتی برگشت برایم یك بسته سیگار بگیرد. تنها سه نخ دیگر باقیمانده و من اصلاً حال و حوصله ندارم تا ساعت چهار بعدازظهر
|
|
...ادامه مطلب
|
|
بچهای كه نمیخواستم |
|
|
|
بتول عباسی
|
|
پنجشنبه, 08 بهمن 1388 |
|
روی لبه تختم نشسته بودم. مرد نگاهم كرد و خندید. رویم را برگرداندم. گفت: یك هدیه برایت آوردهام. بعد از اتاق بیرون رفت و با یك
|
|
...ادامه مطلب
|
|
|
یك گوشه ی تاریك |
|
|
|
سودابه آقامیری
|
|
پنجشنبه, 01 بهمن 1388 |
|
تاریك بود. سوزشی روی پیشانیام حس كردم. دهنم گرم و شورمزه شد. خواستم دستم را بالا بیاورم كه به درِ چوبی خورد. دندانهام را روی هم
|
|
...ادامه مطلب
|
|
باز هم زیر باران |
|
|
|
جلال توکلی
|
|
پنجشنبه, 24 دی 1388 |
|
جلو سینما كه فیلم (از آوردن نام فیلم به دلیل جنبه تبلیغاتی آن جداً معذوریم. ناشر) را نمایش می دهد، چترها یكی یكی باز می شود.
|
|
...ادامه مطلب
|
|
پیرمرد بر سر پل |
|
|
|
برگردان: احمد گلشیری
|
|
پنجشنبه, 10 دی 1388 |
|
پیرمردی با عینکی دوره فلزی و لباس خاک آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاریها، کامیونها، مردها، زنها و بچه ها
|
|
...ادامه مطلب
|
|
پیشنهادی بهت میکنم که نتونی ردش کنی |
|
|
|
علی روات زاده
|
|
پنجشنبه, 26 آذر 1388 |
|
بعد از ده روز احساس می کردم که خواجه نفله اخته پاانداز پفیوز خودفروش بی وجود حرمسرای یک پادشاه افیونی تا مغز سر شیره کشیده هستم
|
|
...ادامه مطلب
|
|
بر بال خاطرات |
|
|
|
مهری یلفانی
|
|
سه شنبه, 10 آذر 1388 |
|
چشم كه باز میكنم، به یاد میآورم که امروز شنبه است و باید به گلندن كالج بروم. از تخت بیرون میآیم. قرص روز شنبه را میبلعم
|
|
...ادامه مطلب
|
|
|
|
صفحه 1 از 14 |
|