|
|
|
عقل زودرس زنانه: به بهانه نمایش آتن ـ مسکو |
|
|
|
نیما قاسمی
|
|
پنجشنبه, 30 آبان 1387 |
|
صفحه 1 از 4
شهروند 1204 ـ پنجشنبه 20 نوامبر 2008

در پردهی پایانی نمایش، خواهر بزرگتر، الگا (به ضم الف)، گویا حاصل تمامی افت و خیزهای یک شبانروز خود را با دو خواهر دیگرش ماشا و ایرنه، جمعبندی میکند وقتی میگوید: «ما به اندازهی کافی بالغ شدیم، اما امیدوارم بار دیگر که یکدیگر را میبینیم "عاقلتر" هم شده باشیم!» کاملاً موافقم! "بالغشدن" لزوماً به معنای "عاقل شدن" نیست و متأسفانه برخلاف آنچه عموماً در جامعهی ما شایع است که زنان زودتر از مردان عاقل میشوند، تصور نگارنده این است که زنان در جامعهی ما ـ و هر جامعهی مردسالار دیگری همچون ما ـ نسبت به مردان معمولاً فقط زودتر "بالغ" میشوند اما نه عاقل!
بلوغ یک مفهوم زیستشناختیست (biologic) که تعریف مشخصی دارد و بر واقعیتی زیستی در جسم ما منطبق میشود که این واقعیت زیستی به لحاظ زمانی در زنان زودتر از مردان رخ میدهد، اما عقل و عقلانیت یک تعریف مشخص ندارد. و از این لحاظ قابل مقایسه با مفهوم "هوش" (intelligence) است که اگرچه خیلی مورد علاقهی عوام است و به واسطهی آن همدیگر را رتبهبندی میکنند، اما به لحاظ علمی، مفهومی کاملاً مشخص و قابل تکیه نیست، بلکه نوعی قابلیت برای حل مسأله به فراخور موقعیت را هوش مینامند و برایش نشانههایی قائلند که اعتقاد بر این است که آزمونهای روانشناسی با جستجوی آن نشانهها در نحوهی پاسخدهی افراد، میتوانند آفتابیاش کنند و کم و زیادش را با عدد و رقم معلوم سازند، اما نمیتوان با اندازهگیریهای آزمایشگاهی ـ و با دقتی که مثلاً بلوغ جنسی را تعریف میکنند ـ هوش را تعریف کرد. وضوح این مفهوم را مثل هر مفهوم روانشناختی دیگر، سقف "دقت بالینی" محدود کردهاست که به هیچ وجه قابل مقایسه با "دقت آزمایشگاهی" نیست. وقتی در مورد "هوش" این چنین است، در مورد "عقل" (wisdom, sanity) که مفهومی فرهنگی ـ فلسفی و بسیار کلیست و نه با اندازهگیریهای آزمایشگاهی و نه مشاهدات بالینی چندان قابل تدقیق نیست، چه میتوان گفت؟ اینجاست که وقتی عامهی مردم از عقل سخن میگویند، میبایست پرسید « کدام عقل؟ » نگارنده میخواهد در ادامه، به بهانهی مرور نمایش بسیار جذاب آتنـ مسکو و با گرایشی فمنیستی، نگاهی بدبینانه به آن "عقلانیت زودرس زنان" (حسب ادعای فرهنگ عامه) بیاندازد. حقیقتاً کدام دسته از شرایط ما را مجاب کردهاست که به اتفاق بگوییم یک دختر (فیالمثل) بیست و یک ساله از پسری با همین سن و سال "عاقلتر" است!؟ یک واقعیت مشهود به گواه تجربهی روزمره؟ مجموعهای از نشانههای قابل تحقیق علمی؟ یا مناسبات و روابط قدرت میان دو جنس؟ کدام نظریه در این مورد قانعکنندهتر است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید مفهوم "عقل" را در کاربرد عامیانهی آن مورد بررسی قرار داد.
زنان بدون مردان: نمایش آتن ـ مسکو در اصل اقتباسی از نمایشنامهی سه خواهر آنتوان چخوف است که ادوکیموس تسولاکیدیس، نمایشنامهنو یس یونانی آن را در واقع به ـ روز کرده است و تغییرات مختصری نیز البته در روایت اصلی داخل شده است. کتایون فیضمرندی، کارگردان این نمایش میگوید که یکی از این تغییرات در مورد خواهر کوچکتر، ایرنه است: او برخلاف دو خواهر دیگر در پایان یک تصمیمگیری قطعی در مورد خود میکند و آن این است که به مسکو بازگردد. در حالی که در نسخهی اصلی این خواهر هم همچون دیگر خواهرانش بلاتکلیف و معلق باقی میماند. نمایش هیچ بازیگر مردی ندارد و مردان تنها ـ به تعبیر کارگردان ـ سایههایشان در نمایش نقش بازی میکنند: الگا دوستان مرد زیادی دارد که با تکیه بر توانایی مالی آنها را به دست آورده است و غالباً به نحوی همکاراناش هستند، اما تماشاگر تنها صدای آنها را از گوشی تلفن میشنود. ماشا، دختریست شلخته و کولی وار که خیلی زودـ باز به تعبیر کارگردان ـ در مقابل مردان "وامیدهد" و ما طی نمایش یک نمونه را در مورد مرد طبال طبقهی بالایی شاهد هستیم، البته بدون آنکه مردی وارد نمایش شود. و ایرنه، که ظاهراً مردی مستقیماً در زندگیاش نقش بازی نکرده است در مسکو به صومعهای میرود تا راهبه شود. گویا این صومعه قرار است نقش یک پدر مهربان را برای او که احساساتی رقیقتر نسبت به دیگر خواهرانش دارد، بازی کند؛ او دائماً گریه میکند و صومعه، برای او آغوشی ست با شانههای پهن. هیچ پدر یا مادر مقدسی هم در نمایش دیده نمیشود، بلکه تنها نامهای از مادر مقدس خطاب به ایرنه خوانده میشود با این مضمون که او برای کارآموزی در صومعه مناسب نیست چون: « خیلی خیلی دنیوی هستید!» این نمایش را میتوان به منزلهی تلاشی برای به تصویر کشیدن زندگی درونی زنان، یعنی آنگاه که چشمان ناظر هیچ مردی در کار نیست، اما اگرچه سایههایشان سنگین است، تفسیر کرد. حاصل، بروز خارجی و اغلب بیپروای منویات و تمایلات درونیست: آنها یکدیگر را افشاء میکنند به روابطی که با مردان داشتهاند، به اینکه دوست پسر یکدیگر را دزدیدهاند، اینکه معتاد شدهاند یا به کارهای خلاف رو آوردهاند. همه کمابیش مجبورند موقع حرف زدن با تلفن ـ که پشت خط اش همیشه مردی سخن میگوید ـ صدایشان را تغییر دهند؛ کنایه از اینکه تماشاگر در حال مشاهدهی حوزهی خصوصی سه زن است.
زنان شکست خورده: تنها ایرنه نیست که از کارش در صومعه اخراج میشود، همان ابتدای نمایش، الگا هم از کارش اخراج میشود و ماشا، که نظافتچی در یک آتلیهی نقاشیست، برای باقیماندن بر سر کار به وساطت مردی به نام سرگی نیاز دارد. خانم فیضمرندی، کارگردان نمایش میگوید که اگرچه مشتاق است پیروزیهای زنان را به معرض نمایش بگذارد اما (نقل به مضمون) تعهد اجتماعی به همین زنان ایجاب میکند که زنان شکسته خورده، نمایش دادهشوند چون با توجه به شرایط نابرابری که در جامعه مابین زن و مرد وجود دارد، تعداد زنان شکست خورده بیشتر است و زنانی هم که تحت این شرایط از رقابتهای اجتماعی، شغلی و سیاسی حذف نشدهاند غالباً قابلیتهایی نه برابر با مردان همردیفشان بلکه افزونتر دارند. این نمایش را میتوان به گونهای تفسیر کرد که این درونمایه (theme) یا رویهایش (feature) برجستهتر باشد. در این صورت میتوان اشاره کرد که چگونه دوستی و اتحاد این سه خواهر دولت مستعجل است ـ و صرفنظر از اینکه غالباً بر سر مردان با هم اختلاف پیدا میکنند یا مردان عاملی برای اختلاف میشوند ـ از اتفاق نظر سر مسائل کوچکی مثل نامگذاری رستورانی که تصمیم دارند در مسکو دایر کنند، عاجزند. ماشا که خود شغلی دونپایه در اجتماع دارد، مدیریت "از بالا"ی خواهر بزرگترش را که متمولتر هم هست برنمیتابد و طرحاشان برای یک همکاری سه جانبه با شکست مواجه میشود. فرودستی زنان به لحاظ اجتماعی، سیاسی و حقوقی در جامعه خود بدون نوعی از "ازـ هم ـ گسیختگی تشکلاتی و صنفی" حاصل نمیآمده است. آنان آشکارا عاجز از اتحادند و این واقعیت به موقعیتشان صدمه زده است. صحنهی تئاتر و نمایشهایی این چنینی بهترین شیوهی پیش چشم آوردن این واقعیت تلخ است و در عین حال بهانهایست برای فکر کردن به دلایلاش تا به چارهاندیشی از سوی خود زنان منجر شود.
<< < قبلی 1 2 3 4 بعدي > >>
|
|