روزی که آوای موسیقی مُرد چاپ پست الكترونيكي
عباس شکری   
سه شنبه, 26 خرداد 1388

 

 

شهروند 1234  پنجشنبه 18 جون  2009

 

"ویکتور خارا"، آوازخوان و موسیقی دان شیلیایی در سال 1973 توسط نیروهای کودتایی دیکتاتور پینوشه به قتل رسید و اکنون پس از سال ها که از هلاکت او گذشته، شرایط و چگونگی مرگ او افشا شده است و به همین خاطر باید امیدوار بود که شاید قاتل و جلاد او که هنوز هم زنده است، مجازات شود.

 

ویکتور خارا، آواز خوان مردمی، بازیگر تئاتر، آموزگار و فعال سیاسی بود. ویکتور خارا سرود انقلاب سر می داد و علیه جور و ستمی که بر مردم می رفت آواز می خواند.

او توسط نیروهای کودتا وادار به سکوت شد و آمال و آرزویش که رسیدن به زندگی بهتر بود را در سال 1973، با خود به گور بُرد. انگار که با قتل ویکتور خارا مردم شیلی محکوم شدند که پانزده سال دیکتاتوری پینوشه را تحمل کنند.

مدت زیادی جهان با شایعات گوناگونی در مورد چگونگی مرگ ویکتور خارا، روبرو بود که شایع ترین آن قطع دستان او قبل از تیرباران است. آمده است که پس از قطع دستان اش به او گفته اند: "اکنون گیتار بنواز، نوازنده". با بررسی های اخیر معلوم شده که این داستان حقیقت نداشته است.

اما واقعیت چگونگی مرگ ویکتور خارا که در هفته ی اول ماه جون سال جاری افشا شد، کمتر از شایعه تخیل آمیز بالا دهشتناک نبوده است. بر اساس تحقیقات انجام شده، مچ دستان او را پیش از مرگ شکسته بودند و این در حالی است که جلاد و قاتل او هنوز زنده است. او کسی است که در همین گزارش که بر اساس پژوهش های طولانی هم تهیه شده رسماً از او نام برده شده است. او کسی است که به سبب ظلمی که بر مردم شیلی روا داشته، هنوز محاکمه و مجازات نشده است.

 

سرودهای سیاسی

 

برای دریافت این که چرا خواننده مردمی، در شیلی به هلاکت رسیده است، باید گذشته تاریخی آمریکای لاتین و تأثیر جنگ سرد در جهان را به طور جدی بررسی کرد. در سپتامبر سال 1973آنگاه که ویکتور خارا در زیرزمین استادیوم شیلی در سانتیاگو در انتظار سرنوشت محتوم خود "اعدام" بود، به طور یقین می دانست رویداد ویژه ای منتهی به انتقال او به آن محل شده است که دراماتیک ترین رخداد تاریخ است.

در گفتگویی او گفته است: "پسر بچه ی فقیر و بی چیزی بودم که در کاوش های مذهبی و یک سال خدمت در ارتش، به جهان تئاتر راه یافتم و بازیگر شدم پس از آن مدیر اداره ی تئاتر و بعدها، در روزهایی که رومانتیک ملی در حال شکوفایی بود، ستاره ی مردمی شدم. این شکوفایی در فرهنگ عامه آمریکای لاتین مرا هم با آوازهایم با خود از جویباری باریک به اقیانوس رساند."

ویکتور خارا با پیوند زدن جهان موسیقی، سیاست و فولکلور به شهرت ملی و جهانی رسید. از هواداران جنبش انقلابی "پیشاهنگان خلق" بود و در انتخابات سال 1970 هم از نامزدی "سالوادور آلنده" حمایت می کرد. این حمایت منتهی به سه سال پیروزی و فعالیت سیاسی و امید به آینده شد، امیدی که متأسفانه خیلی زود فرو ریخت.

 

تابستان کوتاه سوسیالیستی

 

آلنده اهل گفتگو بود. او در انتخابات شیلی 6/36 درصد از آرا را به خود اختصاص داد در حالیکه رقیب اش که از ناسیونالیست های افراطی هم بود 3/35 درصد از آرا را کسب کرد.

روزی که آلنده قدرت را در دست گرفت، اقتصاد شیلی در رکود کامل به سر می برد. رشد اقتصادی صفر بود و تورم و فقر بیداد می کرد. با این وجود، در آغاز، او موفق شد که مسیر رشد اقتصادی را در جهت بهبود تغییر دهد. در سال 1971، آلنده معدن مس شیلی که در مالکیت شرکت های آمریکایی بود را ملی اعلام کرد. با این اقدام آلنده، گویا آمریکا برای هراس خود از چپ گرایی و مارکسیست بودن رژیم آلنده، تأییدیه ای گرفته بود و در این اندیشه بود که نگذارد افکار کوبایی کشور شیلی را هم فرا گیرد.

همراه و همدل با مالکان زمین که انگار پیوند خونی جاودانه با زمین داشتند و هماره باید مالک آنها باشند، و گروه کوچکی از برگزیدگان اقتصادی شیلی که قدرتمند هم بودند، آمریکا فشار بر آلنده را آزمایش کرد. آلنده در پاسخ این فشارها، بانکها را هم ملی کرد و اصلاحات ارضی را هم در دستور کار گذاشت. در همین شرایط ویکتور خارا در مورد آزادمردان و زنان آوازخوانی می کرد که به ناگاه همه چیز در هم ریخت، نرخ آسمان خراش تورم منتهی به رشد بازار سیاه شد که دولت را به تقسیم کالاهای اساسی و سیستم جیره بندی وادار کرد.

 

از تورم تا کودتای نظامی

 

از سال 1972 تا روزهای پیش از کودتا در سپتامبر سال 1973، کشور شیلی به واسطه ی اعتصاب های متعدد و متمادی فلج شده بود. آلنده در مارچ سال 1973 باز هم برنده ی انتخابات شد، اما بهترین متحدان خود را از دست داده بود. نیروهای اپوزیسیون امیدوار بودند که آلنده کناره گیری کند. با افشای اسناد سازمان سیا و وزارت خارجه شیلی، آشکار شده است که مخالفان آلنده، با حمایت و دخالت مستقیم سازمان سیا به این امید دل بسته بودند.

اما آلنده نه تنها کناره گیری نکرد که به اجرای برنامه هایش اصرار می ورزید و ویکتور خارا هم هم چنان به حمایت از بی چیزها و در مخالفت با سرمایه داران و امپریالیسم آوازخوانی می کرد.

نیروی فشار مخالفان مدام قوی تر می شد. بیست و نه جون یکی از نیروهای فاشیستی می خواست که با محاصره ی کاخ ریاست جمهوری، دولت آلنده را سرنگون کند. دادگاه عالی شیلی هم آلنده را متهم به عدم رعایت قانون کرد. در آگوست همان سال هم مجلس نمایندگان شیلی مصوبه ای گذراند که در آن آلنده به نقض قانون اساسی متهم شده بود و از ارتش خواسته بودند که وارد عمل شده و قدرت را در اختیار بگیرد. واقعه ای که به زودی در سپتامبر 1973 انجام شد.

 

مردگان جوان انقلاب

 

یازده سپتامبر 1973 ارتش وارد عمل شد و ظرف چند ساعت کنترل همه ی کشور از جمله کاخ ریاست جمهوری را در دست گرفتند. کاخی که آلنده در آنجا زندگی می کرد. آلنده از کناره گیری و واگذاری داوطلبانه ی قدرت خودداری کرد و در عوض در یک سخنرانی برای مردم، اعلام کرد که او توسط نیروهای کودتا مجبور به کناره گیری شده است. به این ترتیب کاخ ریاست جمهوری بمباران شد و آلنده در خرابه های کاخ به هلاکت رسید. مرگی که هنوز هم چگونگی آن در هاله ای از ابهام قرار دارد.

تا هفته ی اول ماه جون سال 2009 چگونگی کشته شدن ویکتور خارا هم نامعلوم بود. آنچه آشکار بوده این است که خارا به همراه صدها استاد و دانشجوی دانشکده ی فنی سانتیاگو به استادیوم فوتبال شیلی منتقل شده و بعدها هم در زیرزمین استادیوم کشته شده است.

اما اکنون، جزئیات و چگونگی به قتل رسیدن ویکتور خارا افشا شده است. برملا شدن جزئیات قتل خارا بر پژوهش های وسیع مؤسسه تحقیقات روزنامه نگاری شیلی از یک طرف و توضیحات و شهادت سربازانی که در روز مرگ ویکتور خارا در استادیوم حضور داشته اند، از طرف دیگر استوار است. این سربازان پس از سالیان متمادی سکوت و تحمل عذاب وجدان سرانجام حاضر شده اند اطلاعات خود را در اختیار دستگاه قضایی شیلی قرار دهند.

براساس توضیحات سربازان شاهد، ویکتور خارا در آخرین لحظه هم آواز می خواند. آوازهایی برای همکاری، رفاه، بهداشت و برچیده شدن بساط فقر و ظلم. یکی از آنها می گوید هنوز هم هر گاه آواز خارا که در واپسین لحظات عمر می خواند: "دستانی که گشاده می شوند به سوی آنهایی که میل شلیک دارند" را به یاد می آورم و دستانی که از مچ شکسته شده بودند را، لرزه بر تن ام می افتد و اشک از چشمانم جاری می شود.