Faces, Bodies, Persona چاپ پست الكترونيكي
همت شکیبا   
چهارشنبه, 15 آبان 1387

شماره 1202 ـ پنجشنبه 6 نوامبر  2008

 

 

 

رونمایی کتاب بابک سالاری همین شنبه 8  نوامبر  ساعت 5 عصر در تورنتو

 

شنبه 8 نوامبر "جشنواره جهانی فیلم دیاسپورا" در تورنتو کتاب جدید بابک سالاری، عکاس ایرانی تبار را معرفی می کند. برای آشنایی با این اثر بابک، نگاهی کوتاه به تاریخچه آن دارم، تاریخچه ای که به گذشته دور برمی گردد!

 جلد کتاب بابک سالاری

"Faces, Bodies, Persona…"  سومین و یکی از مهمترین کارهای بابک سالاری از کشورهای آمریکای لاتین است که از مجموعه عکس "Time in Juchitan" Mexico 1994  الهام پذیرفته است.

"Juchitan" در جنوب شهر " Oaxaca" و در 400 کیلومتری آن قرار دارد. تاثیر فرهنگ "Zapotec" بر این شهرک مکزیکی، آن را به جامعه ای پویا با فرهنگی رنگارنگ، و ساختار متفاوت قدرت، در استان "Oaxaca" تبدیل کرده است.

"مادر سالاری حاکم" برخلاف سایر نقاط مکزیک، آزادی عمل فراوانی به زنان اعطا کرده، و در کنار "خانواده سنتی" هم جنس گرایی نیز محترم شمرده می شود. زن "Juchitec"  واقف به عمق، ماهیت و جایگاه اسطوره ای اش، به عنوان مادر و اداره کننده خانواده از این وضعیت ویژه به شدت لذت می برد. او آرزوها و امیال جنسی اش را آزادانه و بدون هیچ ملاحظه بیان می کند.

زنان مغرور از زنانگی خویش، برای یافتن زوج جنسی شان، مردان را از پشت سرشان هل می دهند. مردی که برای عشق بازی انتخاب می شود چنانچه دهقان باشد، دارای مردانگی "شیرین" است، و اگر ماهیگیر باشد اندامش به خاطر مجاورت با آب دریا "شور" است. زنان این شهر شباهتی به جاهای دیگر مکزیک ندارند و عشق بازی برای آنان نوعی "مرگ ساده" در روند روزمره زندگی محسوب می شود.

اما، هم "جنس گرایان" شهرک   "Juchitan" ، یکی از زحمت کش ترین اقشار جامعه، به خاطر نقش  تاریخی مادر خانواده و جامعه از موقعیتی دو گانه برخوردارند. مادر آرزو می کند صاحب فرزند پسر هم جنس گرا شود. پسری که برخلاف دختر بعد از ازدواج خانواده را ترک می گوید، برای همیشه ماندگار می شود.

مرد هم جنس گرا آرایش می کند، لباسهای رنگارنگ زنانه می پوشد و در بازار به کار فروشندگی می پردازد. خیاطی، گلدوزی لباس های گران قیمت فولکوریک، نظافت خانه، رختشویی و غیره . . . وظایف روزانه او در خانه است. بی شک، آزادی جنسی این قشر زحمتکش جامعه، ناشی از نقش مهمی است که او در تولید و اقتصاد به عهده دارد.

بابک سالاری در روزهای آخر دسامبر 1993 برای انجام پایان نامه تحصیلی اش با شناختی که از "Juchitan"  دارد، زنان و همجنس گرایان اینبابک سالاری شهرک را به عنوان سوژه های کار جدید عکاسی خویش انتخاب می کند. ناگفته نماند شهرک "Juchitan"  در چند ساعتی مرکز استان مهم دیگر مکزیک "چیاپاس"  Chiapas قرار دارد.

او بی اطلاع از وقایعی که در چند روز آینده در Chiapas  اتفاق خواهد افتاد به عکاسی می پردازد. روز اول ژانویه 1994 ارتش"زاپاتیست ها" با غافلگیر کردن ارتش و پلیس، شهر مهم "سنت کریستوبال"را به تصرف خود درمی آورد. این رویداد، به یکی از مهمترین رویدادهای مکزیک، و به تیتر اخبار رسانه های مهم دنیا تبدیل می شود. تلاش بابک برای رفتن به Chiapas  و مستند کردن واقعه ای که زاپاتیست ها آفریده بودند، به دلیل جلوگیری و ممانعت ارتش مکزیک بی نتیجه می ماند! او بعد از 20 روز به کانادا برمیگردد و بر روی پروژه  Time in Juchitan  شروع به کار می کند.

در بهار سال 1994 مجموعه عکس Time in Juchitan  در جمع پایان نامه های دانشجویی "کالج فتوگرافی دادسون" مورد توجه "هیئت داوران" منجمله عکاس برجسته کانادایی "Roger Lemoyne"  که چند جایزه مهم جهانی را در کارنامه خویش دارد، قرار می گیرد. پایان نامه "Time in Juchitan"  به عنوان اثر "برتر" درصدر تمام پایان نامه ها، انتخاب می شود. تابستان همانسال روزنامه یومیه "گازت مونتریال" در مقاله ای به قلم نویسنده عکاس  Martin Colse به مناسبت اولین نمایشگاه انفرادی بابک از او تقدیر به عمل می آورد.

مارچ سال 2001، بابک سالاری برای دیدار دوستی راهی شهر "هاوانا"ی کوبا می شود. او بعد از چند روز اقامت در هاوانا، با تاثیر از کار پیشین خویش  "Time in Juchitan" این بار جامعه هم جنس گرایان هاوانا را به عنوان سوژه عکاسی اش برمی گزیند.

همجنس گرایان کوبا، بعد از انقلاب 1959 برای چند دهه به حاشیه جامعه رانده می شدند و علیرغم پیشرفت های وسیع فرهنگی و آزادیهای جنسی، هم جنس گرایی به عنوان "تابو" در فرهنگ رسمی و دولتی مورد نکوهش قرار می گیرد و هم جنس گرایان به اردوی کار اجباری برای "اصلاح"فرستاده می شدند. طبعا نه سرکوب هم جنس گرایان، و نه تابو قلمداد کردن آن در طی چند دهه، توانست ذره ای از گرایش های همجنس گرایانه افراد بکاهد و یا آنان را "اصلاح" کند!

دومین سفر عکاس به کوبا در ماه مه همان سال با تدارکات بیشتری به وقوع می پیوندد. آشنایی هر چه بیشتر با فرهنگ و هنر آفرو کوبایی، باعث جذب عمیق او به سمت لایه های متفاوت جامعه و درک نسبی او از پدیده های اجتماعی می شود.  "Roberto Zurbano" منتقد و شاعر کوبایی، همکار بابک سالاری در مقدمه ای برای نمایشگاه "Faces, Bodies, Persona"  در شهر هاوانا می نویسد:

بابک سالاری، عکاسی که تبعید، جنگ و زندگی به حاشیه رانده شدگان را قبل از سفر به کوبا تجریه نموده است، به ما نه به عنوان موضوعات رنگارنگ و عجیب و غریب، بلکه به عنوان مردمی با خواسته ها، آرزوها و امیال انسانی فروکش شده می نگرد!

بابک با ما زندگی کرده و از طریق تصاویر خویش دیالوگی، را که به یک نگاه، و یک واحد و یا مثلث می ماند، به ما  پیشنهاد می دهد.

ولی علاوه بر جنبه محروم بودن هم جنس گرایان جامعه کوبا، تبلور اندام و استفاده از آن، به عنوان نوعی اعتراض و سرکشی به سیستمی که برای آزادیهای فردی و اجتماعی خط و خط کشی دارد، در اثر Faces  برجسته می شود.

Norge Espinosa  نویسنده مقاله کتاب  "Faces, Bodies, Persona" در اثر خود توضیح می دهد که چگونه کوبایی ها استفاده از بدن خویش را به عنوان نوعی "پرواز" از یک جسم به جسم دیگر، برای فرار از موقعیت محدودی که در آن قرار گرفته اند، مورد بهره برداری قرار می دهند. عشق بازی لذت پرواز از یک جسم به جسم دیگر و نهایتا رهایی ست!

انسانی کوبایی به خلسه درونی و ابدی فرو نمی رود. رقص کم نظیر کوبایی حکایت از حرکت، پویایی و رهایی اندام ها دارد در ورای واقعیت پیش روی او. هم جنس گرایان کوبا چه در زندگی روزمره، هم در آثار هنری و اجتماعی با وقوف به المان های متفاوتی که در چند دهه گذشته در اختیار داشته اند، و با به کار گیری آنها، ادامه زندگی خویش را تضمین نموده اند.

"Faces, Bodies, Persona" توانست با قرار دادن بخشهای متفاوت جامعه، زنان و مردان همجنس گرا، روشنفکران، نخبگان، فواحش و . . . در یک اثر هنری، تلنگری به "تابو" بودن هم جنس گرایی وارد نماید، و از این طریق دریچه ای را به سمت این بخش از محرومان جامعه بگشاید.