پروژه ی اعتراف گیری شهروند چاپ پست الكترونيكي
شهروند   
چهارشنبه, 17 تیر 1388

 

 

اعتراف می کنم مفت خوری کرده ام

خس خاشاک پور ـ نقاش

 

من یکی اعتراف میکنم که 25 سال در شهرهای فرنگ از جیب حکومتهای امپریالیستی، مفت خوری کرده ام، راست نشسته ام و آروغ چپ زده ام و مشغول بافتن مخمل سرخ بوده ام. پس از انقلاب انتخابات و ظهور حضرت موسوی از سرخی قیقاژ رفتم و زدم توی سبزی تا امروز پای آقای موسوی امضا کنم که برود انقلاب کند. آقای مخملباف هم پس از سی سال مخمل سیاه بافتن تازه به ما پیوسته و مشغول بافتن مخمل سبز شده است.

ما همگی خس و خاشاک ایرانی جارو شده و به خارجه رانده شده منتظر چنین روزی بودیم.

خدا پدر محمود سید علی نژاد و نایب امام زمان آیت الله مصباح یزدی را بیامرزد که با حکومت عدل اسلامی چنین علم شنگه ی مقدسی را راه انداختند. ضمناً اعتراف میکنم که عضویت  همه ی سازمانهای زیر را داشته ام سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس، موساد، کا گ ب و همه ی سازمانهای دست ساخت استکبار جهانی از چپ چپ تا راست راست.

ارادتمند
خس خاشاک پور

 

 

اعترافات پرزیدنت حسین شرنگ

از جمهوری وحشیِ شرنگستان (ج. و.ش)

 

اینجانب حسین شرنگ، پرزیدنت ج.و.ش، به مدت سه هفته خودم را با زدنِ کابل هایِ بی شمار، دستبندِ قپانی، شوکِ الکتریکی به دستگاه تناسلی، آویختن از بیضتین، تنقیه ی اسید، تماشای چند هزار کیلومتر فیلم نمازهایِ عبادیِ سیاسیِ جمعه و دیگر شکنجه هایِ سنتی، مدرن و پست مدرن؛ از شخصِ خود این اعترافات را گرفته و تقدیم به نایب برحقِ امام زمان، سید علی خامنه ای می نمایم:

1ـ از روز ازل به کرگدن ها و فیل های "ج. و.ش" دستور صادر کردم که هر جا که بیضه ی اسلام را می بینند، آن را چون تخم جن لگدمال کنند.

2ـ به نفوسِ مرده ی دایناسورها و گادزیلاهایم دستور دادم هر جا مسجدی دیدند آن را ناک داون کنند.

3ـ گرگ ها و کفتارهایم را تشویق کردم مومنان را بخورند  و...

(در این لحظه لگد محکمی به خایه هایِ خودم زده به خودم می گویم:

Up to date! Up to date!

به روز حرف! ولد الزنا:

4ـ آخ خ خ ... در همبستگی با جنبشِ سبز، هفتاد تن ماری جوانا (همان سبزکِ خودمان) از جامائیکا، خریده، بارِ "شرنگستان ایر" کرده، به شهرهای مهم ایران فرستادم تا کلاغ های "ج. و.ش" پخش و پلا کنند بینِ آیت الله ها، جوانان، روزنامه نگاران و روشنفکرانِ دینی... تا بکشند و پارانویاک شوند و خیال کنند که همه چیز و همه کس از الله گرفته تا رهبر تا خنزر پنزریدنت محمود و بسیجی و سپاهی از دم یک مشت ولدِ تقلب، هوچی باز و دروغ و دغل اند.

5ـ هفتاد تن "ویا گرا" ی آغشته به اسید و ماژیک ماشروم  را نیز بر محموله ی پیشین افزودم تا پرت کنند در حوزه و دانشگاه و کوچه و خیابان و ... تا همه بخورند و با فریادهایی هیستریک و حشری بگویند: الله اصغر! (ولی آنها تقیه کردند و عکس اش را گفتند).

6ـ به کلاغ هایِ "ج.و.ش" امر فرمودم تا همراه مردم نشئه ی بی بند و بار، دوپینگ کرده و در دسته هایی چهل هزار قبضه ای بر پشت بامِ شهرها، تکبیر گفته، دستگاهِ رهبری را دستکاری و تصغیر کنند.

7ـ به نفوسِ مرده ی همه ی وحوش ام گفتم تا هر شب به خوابِ رجال و رجاله هایِ کودتایِ سی ساله دخول کرده، نقاط حساس آنان را بمالند و بچلانند. تا اشخاص مزبور، هارتر شده نطق های رهبروار کنند و گور خودشان را بکنند.

8ـ به شپش ها و ساس ها و کک هایی از نژادِ تنبانِ افلاطون رهنمود دادم تا در تنبانِ مذکر و مونثی گردانندگانِ جمهوری اسلامی توطنِ غاصبانه کنند.

9ـ در غیبت رسانه ها و اینترنت، موشها، قاصدک ها و کبوترانم را به پستِ حساس خبررسانی و شایعه پراکنیِ ساختارشکنانه برگماردم.

10ـ زالوها و هزارپاها و خرچسونه ها را روانه کردم تا با دخول در مقعد اکذبِ حاج حسین شریعتمداری امعاء و احشاء او را دچار انقلاب فرهنگی و پر از گردبادهایی با صدای ِ زرد کنند، طوری که گفتن و نوشتنِ شخصِ مزبور، این توفانِ زرد را آمپلی فایر کند.

11ـ پرستوهایم (همان ابابیلِ الکتاب که فیل های "ابرهه" را در آن غزوه ی معروف با پرتابِ سنگریزه کشتند) را گسیل کردم تا پاره سنگ هایی هموزن خود از معدنِ سنگسار ربوده در خیابانها بیاندازد تا جوانانِ خشمگین آنها را شلیک کنند به سر و کله ی انصار لباس شخصی و بسیجی.

12ـ مورچه های بی شمار را فرستادم تا تکه تکه از ایمانِ پیشنماز و نمازگزارانِ جمعه ها کنده و آنها را تبدیل به پوستِ سوسک کنند.

1+12 ـ به افعی ها و کبراها و عقرب های جرارم حکم دادم که از کویر، طیِ تظاهراتِ شکوهمندی به راه افتاده الله اکبر گویان واردِ حوزه ها و دولت سراها شده و بیضه ی شیعیان سیدعلی را بگزند و به تکبیر وادارند.

14ـ طوطیانِ شکرشکنِ شرنگستان را فرمودم که در الله اکبرهای شایع، تخم الحاد و فسق و فجور و هجمه ی فرهنگی بپاشند، طوری که با هر الله اکبری یک خشت از ستونِ دین بیفتد و شروع کند به پایکوبی های مایکل جکسون وار...

تبصره:

و در پایان و بدتر از همه ی آنچه گفتم:

از مادرِ هفتاد و پنج ساله ام خواهش کردم تا با صرف چند چتول اسکاچ اصل، همراه با دراگ ها و ویاگراهایی که در بالا برشمردم (ویاگرا فقط برای نعوظ نیست، برای فشارِ کم خون و تنگیِ نفس هم مجرب است) همراه با زنان همسن و همسایه اش در سراسرِ کشور، زلف آشفته  و خوی کرده، با کشفِ گام به گامِ حجاب تا سر حد استریپ تیز، صددرصد در خیابانها قر بدهد و قنبیله بیاید:

لَم یلد ولَم یُولد بس!

یَلد ویُولد اینجاست.

ما نمی زاییم که شما فرزندانمان را بکشید!

ما ...

ـ آآآآ خ خ خ ... از گفته ی خود دلشادم!