مقابله با سکوت: بنا نهادن پلهای ارتباطی چاپ پست الكترونيكي
عزت گوشه گیر   
چهارشنبه, 24 مهر 1387

 

ساعت 2 بعدازظهر، ورک شاپ بسیار زنده و پرباری توسط جون لیپکن  Joan Lipkin آغاز شد. این ورک شاپ نیز برداشت آزادی بود از ورک شاپ های "آن بوگارت" مدرس و کارگرعزت گوشه گیر در کنفرانس زنان و تئاتر سال 2008دان خلاق و نوآور. "جون" با آوردن کاسه هایی پر از یخ و هندوانه و گیلاس، ورک شاپ را بدینگونه آغاز کرد که شرکت کنندگان در یک دایره قرار بگیرند و با مالیدن یک قطعه یخ به پشت گردن و سر نفر بعدی که در سمت راست او واقع شده، ایجاد انرژی و ارتباط کنند. گروه شرکت کننده که تا ساعت 2 بعدازظهر به نوعی در یک حال فرمال و دور از هم با یکدیگر رفتار می کردند، در ورک شاپ همچون یک عضو خانواده به هم نزدیک شدند و به یک نوع رهایی وکاتارسیس رسیدند و چارچوبها و قراردادهای اجتماعی را فراموش کردند. این ورک شاپ که دو ساعت به طول انجامید، خلاقیتهای گوناگون از جمله نمایشنامه نویسی، بازیگری، کارگردانی، رقص، آواز، اپرا و نواختن موسیقی را در یک جمع گروهی زنده کرد. اکثر نمایش های کوتاه فی البداهه گروهی، مضمون سیاسی و اجتماعی داشت و هر شرکت کننده ای با ارائه ایده جدید به بار اندیشمندانه نمایش می افزود.

 

قسمت پایانی ورک شاپ تماس تن در حرکات متفاوت غیرمنظم و سکون های لحظه ای دستوری بود. تماس تن بیگانگی را از آدمها دور می کرد و همه را در یک دنیای واحد سلامت پر از عشق، به دور از نژادپرستی، سالاری، قدرت طلبی و نفرت جمع می کرد. انسان در یک آتمسفر بیگانه چقدر با آدمهای اطرافش تماس روحی و جسمی دارد؟ چقدر دستی، دست دیگری را لمس می کند؟ و نگاهی به چشمی دیگر خیره نگاه می کند؟ تئاتر یعنی بیدار کردن همه حس های فراموش شده . . . یعنی "حس زنده بودن."...

لیموناد، مارگریتا با لیموی تازه و شربتهای دیگر تابستانی و شور و نشاط و محبت، جایزه پایانی ورکشاپ بود.

عزت گوشه گیر 

بعد از دو پانل دیگر، در ساعت 5/5 بعدازظهر نمایشنامه Good Egg نوشته دوروتی فورتنبری Dorothy Fortenberry   که بهترین نمایشنامه در مسابقه جین چمبرز Jane Chambers شناخته شده بود، روخوانی صحنه ای شد. نمایشنامه درباره زنی به نام Meg است که با مسئولیتی خود خواسته از برادر کوچکترش Matt که دچار روان پریشی است، نگهداری کند. به دلیل مشکلات و ناهنجاریهای خانوادگی مگ، دوست پسرش او را رها می کند. مگ تصمیم می گیرد که برای گریز از تنهایی "مادر" بشود. قبل از تلقیح مصنوعی، مگ درخواست می کند که برای اطمینان از سلامت روانی فرزند آینده اش، اسپرم خریداری شده را در آزمایشگاهی مورد بررسی قرار بدهند.

حوادث نمایشنامه از آپارتمان این خواهر و برادر به رحم مگ، لابراتوار و مغز "مت" نقل مکان می کنند. و در پایان وقتی که شب به روز می رسد و اثر داروهایی که مت استفاده می کند، محو می شوند، آن دو به محدودیت های عشق بدون قید و شرط پی می برند.

شب، به دیدار نمایشی رفتیم که توسط گروه نمایشی Su Teatro اجرا شد به نام "اندوه بافته شده" نوشته ی "ماریسلا تروینو اورتا" و به کارگردانی "آنتونی گارسیا"، که به مسایل مهاجران اسپانیش در تگزاس پرداخته بود.

بعد از پایان کنفرانس از خود پرسیدم: راستی دستاورد ما در مقابله با سکوت چه بود؟

آیا ما حقیقتا توانستیم پل های عمیق ارتباطی را بین خودمان برقرار کنیم؟ آیا ما به نقطه ثقل مشترک و یگانه مان "زمین" فکر کردیم تا به تفاوت هایمان احترام بگذاریم؟ آیا به صحنه ی تئاتر به مثابه ی سمبلی ـ تکه ای از پیچیدگی های هستی نگاه کردیم تا به وسعت و بیکرانگی برسیم؟

نمی دانم!

اما می دانم که "دریافت" تحقیقاً یک مسئله ی نسبی است!