|
صفحه 1 از 4
شماره 1204 ـ پنجشنبه 20 نوامبر 2008
من همیشه برای فرهنگ ایرانی احترام قائل بوده ام. از آنجایی که من کلیمی هستم از برخوردهای نیکخواهانه، برابرجویانه و نرمش کوروش نسبت به کلیمی ها در ایران باستان کاملا آگاهم
جول سیمپسون هنرمند ساده اما پیچیده ای است. او عاشق کشف زمین است، کنجکاو است، سرکش است، مهار نشدنی است مثل بسیاری از هنرمندان دیگر . . .
هنر عکاسی را در سالهای 60 آغاز کرده است و نواختن پیانو جاز را به طور حرفه ای در سالهای 70 . هر چند به رشته تحصیلی اش ادبیات تطبیقی بسیار علاقمند است، اما تدریس در دانشگاه را رها کرده است، زیرا معتقد است که دانشگاه ها دیگر محیط های جدی آموزشی نیستند.
فراگیری زبان های گوناگون وجه مهمی از خصیصه های اوست. وی علاوه بر زبان اصلی خودش انگلیسی ـ آمریکایی، به 4 زبان دیگر تسلط دارد. از سال 2002 دوباره به طور جدی به هنر عکاسی روی آورده است و عکس های وی در گالری ها و موزه های مختلف در اروپا و آمریکا مورد استقبال بازدیدکنندگان قرار گرفته اند. هم اکنون 50 قطعه از آثار وی در "موزه اروتیسم" (Museé de Ľérotism) پاریس به مدت شش ماه به نمایش گذاشته شده اند.
این گفت وگو را با او اوایل سپتامبر 2008 انجام داده ام که ترجمه آن را در زیر می خوانید:
***
دوست دارید خودتان را به کسانی که شما را نمی شناسند چگونه معرفی کنید؟
از دیدگاه حرفه ای، من یک هنرمند عکاس هستم. شاید اندکی شیفته نقش ها و اشکالی که به علم زمین شناسی مربوط می شوند. همچنین خودم را یک آماتور در شناخت علوم ماقبل تاریخ می دانم . . . و این که فرم را در انواع هنرها از جمله هنرهای بصری، ادبیات و موسیقی مطالعه کرده ام. اگر آ ن ها به گذشته کاری من علاقمند باشند به همان اندازه که من ممکن است به گذشته آن ها علاقمند باشم با چشمکی به آن ها می گویم که من یک آکادمیسین هستم که یک جوری از آن کار جان سالم بدر برده ام! من تدریس در دانشگاه را دوست داشته ام، اما دانشگاهها امروزه دیگر یک جامعه روشنفکری که یک زمانی در جستجوی حقیقت بودند، نیستند. بنابر این من تدریس در کالج را رها کردم و به سوی عکاسی که عشق بزرگ زندگی من است روی آوردم و این عمیق ترین پاداش این رویکرد بوده است.
بیشترین نوشته های منتشر شده ام درباره موسیقی و نقد هنری بوده اند.
شما عکاسی را به عنوان یک بیان هنری در سال های نوجوانی آغاز کردید. بعدا یک هنرمند متبحر در ژانرهای هنری دیگر شدید. هم چنین چند سالی به تدریس زبان های مختلف، تاریخ موسیقی جاز و هنرهای نمایشی مشغول بوده اید. پرسش من این است که بعد از این همه سال، چه چیزی شما را دوباره به هنر عکاسی کشانده است؟
هنگامی که به تدریس در کالج مشغول شده بودم، به این تشخیص رسیدم که واقعا فقط به خاطر این کار می کنم که هزینه های عکاسی ام را بپردازم. همچنین هزینه های سفرهایم را. چون اینها علائق و عادات زندگیم هستند. این موضوع حتی در زمانی که موسیقی می نواختم هم صدق می کرد. بنابر این موقعی که دیگر اصلا تحمل کار آکادمیک را نداشتم، به خودم گفتم چرا کاری را که حقیقتا به عنوان بهترین کار دوست دارم انجام ندهم. . . و حالا همینی هستم که شما می بینید!
عکاسی چه مفهومی برای شما دارد؟ و شما در این فرم هنری در جستجوی چه چیزی هستید؟
عکاسی ابزار و شیوه ورود من به دنیای تصویری است. شکل دوست داشتن من و بیان شور و نشاطم از این دنیای بصری است. با این که چیزهای زیادی در این دنیا وجود دارد که از دید ما نامرئی است، اما جستجو و پیگردی من در آشکارسازی چیزهایی است که از دیده پنهان است.
"دیدن" . . . ـ واقعا دیدن ـ یعنی آن چه که هنر عکاسی به رهروانش می آموزد، ثروتی غنی از فرم و ارتباطات را به آدم می نمایاند که در حقیقت بیشتر مردم درباره ژرفنای این واقعیات دچار شک و تردیدند.
عکاسی در طول سالها به فرمی از کشف تبدیل شده است. این کشفیات را در کارهای عکاسانی که تاکنون کارهایشان را ارائه داده اند می بینیم و این کارها به ما کمک کرده اند تا متداوما محدودیت هایمان را در دیدگاههایمان وسعت بدهیم.
در عکاسی، چهار حوزه به طور اختصاصی برای من معنی می دهد:
1ـ فرم های طبیعی در طبیعت
2ـ پرتره
3ـ حوادث انسانی
4ـ ارتباطات
و در نهایت پروسه دیجیتال ترکیب ایماژها.
موضوعات مورد علاقه ام در طبیعت، زمین شناسی و گل شناسی هستند، با تمایل بیشتری به زمین شناسی.
علائقم به زمین و حوادث زمینی، شامل زیبایی شناسی یخ می شود که آن را یک "اتفاق لحظه ای" در زمین می دانم. بهترین عکس هایم که مربوط به طبیعت می شوند آن هایی هستند که از یک سطح یکپارچه به جای پرسپکتیوی از بازتاب حقیقت در یک منظره یا صحنه استفاده می کنند. بنابر این من مفهوم فرم را به مفهوم مکان ترجیح می دهم. فرم خالص که در سنگ ها، صخره ها، یخ، آب و غیره پیدا می شوند، ایماژهایی از انرژی قدرت و حس روحانیت ارائه می دهند.
بهترین عکس های ژورنالیستی ـ عکس هایی که فعالیت و اتفاقات بشری را ضبط می کنند ـ گرفتن و ثبت سریع "لحظه" است. لحظه ای که در آن المان های زیادی در فضا جمع می شوند تا یک خوانش غنی از صحنه به دست بیاورند. چندان ساده نیست که از محدوده چیزهای عادی و پیش پا افتاده گریخت و لحظه ای را ثبت کرد که حقیقتا چیزی را کشف کرده باشد، اما لحظه ها که همیشه در بطن حوادث وجود دارند، معمولا بازکننده ی لایه های نهان هستند. استعداد و زیرکی هنرمند موقعی خودش را نشان می دهد که متوجه آن نکته ها بشود و دکمه را فشار بدهد. هنرمند باید از قوه دریافت سریع برخوردار باشد. چون که این لحظات قبل از آن که آدم درباره شان فکر بکند، سریع رخ می دهند. وقتی که ثبت آن لحظه با موفقیت انجام شد، عکاس می تواند نوع خاصی از حقیقت را که هیچ هنر دیگری قادر به ثبت آن نیست، مرئی کند.
قابلیت ابدی کردن یک لحظه بیننده را قادر می سازد که با آرامش، ارتباطات بین المان ها را جستجو و کشف کند، چرا که در لحظه بعدی، آن لحظه ویژه ناپدید می شود و یا به چیز دیگری تبدیل می شود.
در نهایت عکاسی با فرض صحت اش با حقیقت، این قابلیت را دارد که تصورات را قابل باور کند و آن ها را تقریبا از ورژن های تخیلی و واقعیت مبتنی بر اصل، مجزا کند. این قابلیت حالا به طور عجیبی به وسیله تکنیک های دیجیتالی افزایش یافته است.
عکاسی به عنوان یک ابزار تخیلی ویژه و قدرتمند می تواند غیرممکن خوش نما را با عبوسیت معاوضه کند. در حالی که نقاشی فقط می تواند رویای چنین چیزی را داشته باشد. من در مجسمه های ویرچوال ـ کارهایی که تلفیق المان های طبیعت بر بدن اند ـ از نقاشان زیادی تاثیر پذیرفته ام. بخصوص نقاشان سوررئالیست، که آن ها الهام بخش نسل جدیدی از هنرمندان عکاس دیجیتال بوده اند. شاعران خیالپرداز تصویری بزرگی با دیدگاه های بی نظیر همچون ماگریت، دالی، میرو، ماکس ارنست، اندره ماسون و دیگران . . . یک کلمه دیگر درباره ارتباط عکاسی با مجسمه سازی بگویم. این ارتباط، ارتباطی کاملا روشن و هویدا نیست، بلکه یک ارتباط نهانی است. و البته ارتباط بسیار مهمی است. اکثر عکس های هنری من شامل خلق تصاویری است از مجسمه های خیالی که می بایستی من درباره شان فکر کرده باشم. هر دو فرم هنری بر قابلیت شکل پذیری اشیا در فضا تاکید می کنند.
مجسمه سازی خلق دوباره ای است از یک موضوع تلفیقی با رنگ و مواد مجسمه سازی که ابعادش در فضایی که قرار گرفته کاملا حفظ می شود. در حالی که عکاسی موضوع را نمایندگی می کند در فضای سه بعدی اش، و نور که بر آن می تابد و وجوهی دیگر که بر آن می افزاید.
<< < قبلی 1 2 3 4 بعدي > >>
|